السيد علي الحسيني الميلاني
57
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على "ع" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى)
پس از مدتى ابن عباس در حالى كه لباسش را مىتكاند آمد و گفت : واى بر اينان ، از مردى بدگويى مىكنند كه ده ويژگى دارد : اينان به بدگويى از كسى پرداختند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در مورد او فرمود : لأبعثن رجلًا لا يخزيه اللَّه أبداً يحبّ اللَّه ورسوله ؛ مردى را روانه ميدان خواهم كرد كه خداوند هرگز او را خوار نمىكند ، او كسى است كه خدا و رسولش را دوست دارد . در آن هنگام برخى اصحاب سرك مىكشيدند تا شايد اين افتخار ، نصيب آنان شود ، پيامبر فرمود : على كجاست ؟ گفتند : در آسياب ، گندم آرد مىكند . حضرت فرمود : آيا در ميان شما كسى نبود تا گندمها را آرد كند ؟ آن گاه على عليه السلام آمد در حالى كه از شدّت چشم درد به سختى مىتوانست ببيند ، پيامبر آب دهان در چشمانش ماليد و پس از آن كه سه بار پرچم را تكان داد و آن را به على عليه السلام سپرد . على عليه السلام در اين نبرد پيروزمندانه صفيه دختر حى را به اسارت گرفت و به سوى مسلمانان آمد . آن گاه ابن عباس گفت : پس از آن رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فلانى ( ابوبكر ) را براى ابلاغ سوره توبه فرستاد ، سپس على عليه السلام را در پى