السيد علي الحسيني الميلاني
45
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على "ع" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى)
رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله چنين نوشت : شخصى را بفرستيد تا خمس غنايم را مشخص كند . در ميان اسرا كنيزى بود كه در شمار زيباترين آنان قرار داشت . رسول خدا عليه السلام على عليه السلام را به سوى خالد گسيل داشت تا خمس غنايم را از او تحويل بگيرد . - در روايت ديگرى آمده است : تا غنايم را تقسيم نمايد - على عليه السلام به تعيين خمس غنايم و تقسيم آن پرداخت و كنيزى را براى خود برگزيد و صبحگاه در حالى از خيمه بيرون آمد كه آب غسل از سرش مىچكيد . از هيچ كس به اندازه على بن ابى طالب ، متنفر نبودم تا جايى كه مردى از قريش را - با آن كه او را دوست نداشتم - تنها به خاطر دشمنى او با على ، به دوستى برگرفته بودم ، در اين هنگام به خالد گفتم : آيا اين مرد را نمىبينى ؟ - در روايت ديگرى آمده است : گفتم : اى اباالحسن ! اين چه كارى است ؟ - على در پاسخ گفت : مگر نديدى كه آن كنيز در شمار خمس غنايم ، قرار گرفت ، سپس به اهل بيت پيامبر اختصاص يافت و آن گاه به آل على تعلق گرفت ، من نيز از همين رو با او همبستر شدم .