السيد علي الحسيني الميلاني

43

داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على "ع" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى)

خالد بن وليد ، بريده را فراخواند و گفت : اين واقعه را غنيمت شمار ، پس به نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله برو و ايشان را از اقدام على آگاه كن . بريده مىگويد : من وارد مدينه شدم و به مسجد رفتم ، در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در منزل به سر مىبرد و برخى صحابه در كنار درب منزل ايشان اجتماع كرده بودند . آنان گفتند : بريده ! چه خبر ؟ گفتم : خبر خوش ، خداوند مسلمانان را پيروز كرد . گفتند : براى چه كارى آمده‌اى ؟ گفتم : در ميان اسرا كنيزى بود كه على او را از خمس غنايم ، براى خود انتخاب كرد ، آمده‌ام تا رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را از اين اقدام على آگاه كنم . گفتند : اين كار را انجام بده تا على از چشم رسول خدا بيفتد ! رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله سخنان من و صحابه را شنيده بود ، از اين رو با عصبانيت بيرون آمد و فرمود : ما بال أقوامٍ ينتقصون عليّاً ، من تنقص عليّاً فقد تنقصني ، و من فارق عليّاً فقد فارقني ، إنّ عليّاً منّي وأنا منه ، خلق من طينتي وخلقت من طينة إبراهيم ، وأنا أفضل من إبراهيم ، « ذُرّيَّةً بَعْضُها