السيد علي الحسيني الميلاني
38
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على "ع" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى)
روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله على عليه السلام را به همراه يك سپاه و خالد بن وليد را به همراه سپاهى ديگر به يمن فرستاد . . . در اين نبرد ، جنگجويان را كشتيم و خانوادههاى آنان را به اسارت گرفتيم ، على عليه السلام به ميان اسرا رفت و از بين آنان زنى را براى خود برگرفت . بريده مىگويد : من در كنار خالد بن وليد بودم و ديدم كه وى نامهاى به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نوشت تا ايشان را از اقدام على عليه السلام آگاه كند و از شأن و منزلت او در نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بكاهد . خالد به من دستور داد تا نامه را به رسول خدا برسانم و نزد ايشان از على بدگويى كنم . من نامه را براى پيامبر خواندم و شروع به بدگويى از على نمودم . در اين هنگام آثار دگرگونى را در چهره پيامبر صلى اللَّه عليه وآله مشاهده نمودم و عرض كردم : اى رسول خدا ! محضر شما پناهگاه مردم است ، مرا با مردى به مأموريتى گسيل داشتيد و دستور داديد تا از او اطاعت كنم ، من نيز چنين كردم و مأموريت خود را انجام دادم . رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : يا بريدة ! لا تقع في عليّ ، فإنّه منّي وأنا منه ، وهو وليّكم بعدي ؛ از على بدگويى نكن ، زيرا او از من است و من از او هستم و پس از من ، او ولىّ شماست .