السيد علي الحسيني الميلاني
32
داستان سپاه يمن (سخنى در اثبات ولايت على "ع" و نفاق خالد بن وليد) (فارسى)
با على ، به دوستى برگرفتم . روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله آن مرد را به فرماندهى سپاهى منصوب كرد و من فقط از روى دشمنى با على ، به سپاه آن مرد پيوستم . آن مرد به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نامهاى نوشت : كسى را براى تعيين خمس به سوى ما گسيل نماييد . پيامبر نيز على را به سوى ما فرستاد . در ميان اسرا كنيزى بود كه در زمره زيباترين اسرا بود ، به هنگام تعيين خمس غنايم از سوى على ، آن كنيز جزء خمس شد و آن گاه با ادامه تخصيص خمس از سوى على ، آن كنيز به ملكيت اهل بيت پيامبر صلى اللَّه عليه وآله درآمد ، در ادامه تعيين خمس ، خانواده على صاحب آن كنيز شد و پس از اندك زمانى ، على در حالى كه آب غسل از سرش مىچكيد به نزد ما آمد ، گفتيم : چه شده است ؟ گفت : مگر نديديد كه آن كنيز در شمار خمس غنايم ، قرار گرفت ، سپس به اهل بيت پيامبر اختصاص يافت ، آن گاه به آل على تعلق گرفت ، من نيز از همين رو با او همبستر شدم . خالد پس از شنيدن سخنان على ، نامهاى براى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نوشت تا او را از اقدام على آگاه كند و مرا نيز به عنوان شاهد و مؤيِّد ماجرا به نزد پيامبر صلى اللَّه عليه وآله فرستاد .