السيد علي الحسيني الميلاني

54

نقش شورا در امامت (فارسى)

نسب و عشيره هستند و من يكى از اين دو مرد ( ابوعبيده بن جرّاح و عمر ) را براى شما شايسته مىدانم . پس با هر كدام كه مىخواهيد بيعت كنيد » . سپس ابوبكر دست من و ابوعبيده بن جرّاح را كه بين ما دو نفر نشسته بود بالا گرفت . آن لحظه هيچ چيز براى من ناخوشايندتر از اين سخن نبود [ ! ! ] به خدا سوگند ! اگر مرا به جلو مىبردند تا گردنم را بزنند بازهم حاضر نبودم به اين گناه [ ! ] نزديك شوم كه امير شدن را بر مردمى كه ابوبكر نيز در ميان آن‌ها بود دوست بدارم ، جز آن كه هنگام مرگ نَفْسِ من چيز ديگرى را در نظرم زيبا جلوه دهد كه اكنون آن را چنين نمىيابم [ ! ] در اين هنگام يكى از انصار گفت : من انديشه‌اى صائب و استوار دارم . اى جماعت قريش ! يك امير از ما و يك امير از شما باشد . پس سر و صدا زياد شد و صداها بالا گرفت آن چنان كه بر سر اين اختلاف ، حاضران گروه گروه شدند . من از فرصت استفاده كردم و به ابوبكر گفتم : اى ابوبكر ! دستت را دراز كن . ابوبكر دستش را جلو آورد ، من با او بيعت كردم ، مهاجران نيز با او بيعت كردند ، سپس انصار به او دست بيعت دادند و حاضران ازدحام كردند ، به گونه‌اى كه بر روى سعد بن عباده افتاديم ، يكى از آن‌ها گفت : سعد را كشتيد ! من گفتم : خدا او را بكشد [ ! ]