السيد علي الحسيني الميلاني
33
نگاهى به حديث ولايت (فارسى)
از چشم پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله مىافتد » ( ! ) رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله اين گفت و شنودها بين من و آنها را در منزلش مىشنيد . در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله از اتاق بيرون آمد . يكى از آن چهار نفر برخاست و عرض كرد : اى رسول خدا ! آيا نظر نمىكنى كه على چه كرده است ؟ و قضيّهء كنيز را خبر داد . رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله روى مبارك از او برگرداند و جوابى نفرمود . دومين و سومين نفرى كه همراه بريده بودند نيز به همين گونه اظهار نظر كردند ، ولى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله از آنان نيز روى گرداند . بريده مىگويد : « من نامهء خالد را به پيامبر تقديم كردم . او با دست چپ نامه را از من گرفت . من سرم را پايين انداختم و شروع به بدگويى از على كردم تا اين كه سخنانم به پايان رسيد و سرم را بلند كردم » . در برخى از متون آمده است : بريده گويد : « من از كسانى بودم كه بغض و كينهء زيادى از على داشتم . از اين رو ، از على بد گفتم و كلامم كه به پايان رسيد ، سرم را بالا گرفتم . ناگاه آن چنان خشمى در چهرهء رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله مشاهده نمودم كه مانند آن را جز در جنگ با يهود بنى قريظه و بنى نضير نديده بودم . سپس پيامبر فرمود : ماذا تريدون من علي ؟ ماذا تريدون من علي ؟ ماذا تريدون