السيد علي الحسيني الميلاني

308

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

خواهد شد و او از آن بزرگواران دور خواهد بود . توضيح مطلب اين كه انسان يا عالم است يا جاهل ، و جاهل نيز يا قاصر است و يا مقصّر . جاهل قاصر در زمان‌هاى گذشته وجود داشته ، امّا در زمان فعلى جاهلِ قاصر داريم يا نه ؟ محلّ بحث است . شايد در اين زمان چنين افرادى بسيار اندك باشند ؛ مثل كسانى كه در جنگل‌ها زندگى مىكنند و به طور كلّى از هر جاى ديگرى منقطع هستند و كسى به آن جا رفت و آمد ندارد و در عين حال انسان هستند . پس اصلِ وجود جاهلِ قاصر را به نحو موجبه جزئيه نمىشود منكر شد ، امّا جاهايى كه كم‌ترين تمدّنى را دارا هستند ادّعاى جاهلِ قاصر مشكل است . البته ما فعلًا بحث صغروى نداريم ، ما مىگوييم : اگر كسى واقعاً قاصر و از شناخت خداوند متعال ، يا پيامبر اكرم ، يا ائمّه و يا هر معرفتى از معارف دينى عاجز باشد بر حسب قواعد با چنين جاهلى جور ديگرى رفتار مىشود و خدا خودش مىداند كه چگونه رفتار كند ، به ما مربوط نيست . سخن در جاهلِ مقصّر است كه تكليف وى چيست ؟ اگر كسى جاهل باشد و بداند كه جاهل است و از روى عمد در پى معرفت و علم نباشد و در تاريكى جهل باقى بماند چنين فردى از نظر شرعى ، عقلى و عقلايى مورد مذمّت است و معذور نخواهد بود . شاهد اين مطلب اين است كه وقتى انسان دچار كم‌ترين سردرد مىشود ، براى مداواى آن اقدام مىكند تا اين درد را بر طرف كند . اگر در آبادى محل زندگى طبيبى يا داروخانه‌اى نباشد مىپرسد و به نزديك‌ترين آبادى كه در آن جا طبيب يا دارو وجود دارد به هر وسيله‌اى خود را مىرساند . آرى ، كم‌ترين سردرد انسان را به حركت وامىدارد ، كه اگر حركت نكند هم خودش ، خويشتن را ملامت مىكند و هم ديگران او را سرزنش مىنمايند .