السيد علي الحسيني الميلاني

205

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

اكنون مىگوييم : گفته شده : بزرگان فريقين داستان حديث كساء را با متن موجود روايت نكرده‌اند . در پاسخ اين سخن بايد گفت : از كجا معلوم كه بزرگان فريقين روايت نكرده‌اند ، شايد در طول زمان ، كتاب‌هايى كشف بشود و نسخه‌هاى خطى با همين متن به دست ما برسد . بنابراين در هيچ جاى عالم عدم الوجدان دليل بر عدم نمىشود . در طول تاريخ كتاب‌ها و منابع بزرگى نگارش يافته ؛ ولى به دست ما نرسيده است ، از جمله كتاب مدينة العلم مرحوم صدوق كه قرن‌هاست گم شده ، و كتاب الاحداث ابوالحسن مدائنى . در اين كتاب چه قدر مطلب وجود دارد ؟ چرا نگذاشته‌اند اين كتاب به دست ما برسد ؟ ! ! چرا بايد بخش‌هايى از تاريخ بلاذُرى به تازگى و در همين سال‌هاى اخير به دست ما برسد ؟ چرا تاريخ ابن عساكر تا اين اواخر چاپ نشده بود ، گرچه از اباطيل مملو است ، امّا مطالب حسابى نيز دارد . وقتى اهل سنّت كتاب الطبقات الكبرى ابن سعد را چاپ كردند آن جلدى كه به حسنين عليهما السلام مربوط است چاپ نكردند ( ! ! ) بنابراين ، ما از كجا بدانيم حديث كساء در كتاب‌هايى كه به دست ما نرسيده موجود نيست ؟ پس به چه دليل مىگويند : اين مطلب باطل ، بىپايه و بىاساس است ؟ انسان با چه مبنايى مىتواند چنين چيزى را قاطعانه نفى بكند ؟ وجه دوم . نوشته‌اند : تا آن جا كه ما مىدانيم نخستين كتابى كه حديث كساء را بىسند نقل كرده است - همانطور كه محدث قمى اشاره كرده - كتاب منتخب طريحى است ؛ يعنى از صدر اسلام تا حدود هزار سال بعد ، از اين حديث هيچ اثرى در كتاب‌هاى حديثى ديده نمىشود .