السيد علي الحسيني الميلاني

156

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

ثانياً بر فرض اين كه انسان در طريق مستقيم حركت مىكند و راه منحرفى را طى نمىكند ، امّا اگر در اين مسير گرفتار مشكلى شد و چيزى سدّ راه او قرار گرفت ، بايد بداند چگونه رفتار كند . پس انسان هم در اصل حركت در اين راه به راهنما نياز دارد و هم در استمرار اين حركت . به سخن ديگر ، اين حركت هم در حدوث و هم در بقاء به دليل و راهنما نياز دارد . از اين رو در فرازهاى پيشين خوانديم : « والأدلّاءَ على مرضات اللَّه » . ائمّه معصومين عليهم السلام هدايت‌گران به راه خداوند متعال هستند هم در اصل ورود و هم در ادامهء حركت ؛ راهى كه به كمال ، قرب الاهى و رضوان خدا منتهى شود كه اين راه دليل لازم دارد و خدا ، ائمّه عليهم السلام راهنمايان اين راه قرار داده و براى اين جهت اختيار كرده ؛ يعنى غير اين‌ها منتخب خدا نيستند و پيروى از ديگران مورد رضا نمىباشد . پس اگر فرد ديگرى را دليل قرار بدهيم ، او دليل نيست ، چون راهى را مىخواهيم برويم كه به خدا منتهى بشود و او بايد دليل را معيَّن كند . از طرفى رسيدن به كمال - كه هدف خلقت است - وقتى براى انسان حاصل مىشود كه در تمام جهات وجودى او صلاح و فلاح پيدا بشود ؛ چرا كه كمال در يك بعد فايده ندارد و هدف نيست ؛ بلكه هدف ، كمال انسان است از نظر فكرى و عقيدتى كه درست فكر كند ، انحراف عقيدتى نداشته باشد ، در اصول دين محكم باشد ؛ زيرا كه يك بعد وجود انسان ، فكر اوست . بُعد ديگر كمال در اعمال است . انسان وقتى به كمال عملى مىرسد كه به احكام مولا به طور كامل تعبّد داشته باشد ؛ عبد صالح كسى است كه به آن چه كه مولا گفته و خواسته و مقرر كرده مطيع و در جميع افعال و تروك انقياد كامل داشته باشد ، اين كمال