السيد علي الحسيني الميلاني
341
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
نماز موجب جواز صدقه دادن در نماز نيست . به او گفته مىشود اين تأويل از پيش ساقط است و قول خداوند كه مىفرمايد : « وهم راكعون » ، إخبار از حالتى است كه صدقه در آن واقع شده است ، مانند اين كه گفته مىشود : « فلانى در حالى كه ايستاده بود سخن مىگفت و اين كه فلانى در حالى كه نشسته بود هديه داد » . اين آيه نيز اخبار از حالِ فعل است . . . پس ثابت شد معنايى كه ما دربارهء مدح صدقه در حال ركوع و يا در حال نماز بيان كرديم و اين كه خداى تعالى مىفرمايد : « وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ » ، دلالت مىكند كه صدقهء مستحبى زكات ناميده مىشود ، زيرا على عليه السلام انگشتر خود را از باب استحباب صدقه داد و اين نظير آيهاى است كه مىفرمايد : « و آن چه از زكات داديد - در حالى كه خشنودى خدا را خواستاريد - [ چند برابر مىشود ] پس زكات دهندگان همان فزونى داده شدهگانند » . همانا زكات بر صدقه واجب و مستحب اطلاق مىشود و اسم زكات بر واجب و مستحب متداول است ، مانند اسم صدقه و اسم نماز كه به هر دو امر تعلق مىگيرد . پس خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليه السلام در حال نماز ، نه تنها هيچ اشكالى ندارد ، بلكه عملى بسيار نيكو و قابل مدح و ثناء است و برخى از فقهاى اهل سنّت بر اساس آيهء ولايت و عمل اميرالمؤمنين عليه السلام حكم كرده و فتوا مىدهند . با اين حال ، بسيار عجيب است كه برخى از اهل سنّت به اين عمل خرده گرفته و آن را توجّه به غير خدا تلقى مىكنند و معتقدند كه اين عمل با حضور قلب در نماز منافات دارد . گويا فراموش كردهاند كه عمر در نماز خود چنان مشغول تجارت مىشده كه گاهى قرائت و ذكر را نيز فراموش مىكرده است . بيهقى در سنن الكبرى و متّقى هندى در كنز العمّال مىنويسند : عن إبراهيم النخعي ، أنّ عمر بن الخطاب صلّى بالناس صلاة المغرب ، فلم يقرأ شيئاً حتى سلّم ، فلما فرغ قيل له : إنّك لم تقرأ شيئاً ، فقال إنّي جهّزت