السيد علي الحسيني الميلاني
28
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
2 . عدالت جهت روشن شدن عدالت ابوبكر ، به نقل داستان برخورد خالد بن وليد با مالك بن نُويره بسنده مىكنيم . قبيله « بنو يربوع » يكى از قبايل بزرگ اطراف مدينه و داراى مردان شجاع و دليرى بوده است . پس از استقرار رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در مدينه ، مالك بن نويره - رئيس قبيله بنو يربوع - به همراه عدهاى از افراد قبيله به خدمت حضرتش شرفياب شدند و اسلام آوردند . رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نيز به مالك وكالت داد كه زكات قبيله خود را دريافت و در ميان فقراى قبيله تقسيم كند . پس از رحلت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله و به خلافت رسيدن ابوبكر ، مالك بن نويره حاكميت او را نپذيرفت و با او بيعت نكرد . اين امر موجب شد تا ابوبكر به بهانهء عدم پرداخت زكات ، با قبيله بنو يربوع وارد جنگ شود . بدين منظور لشكرى به فرماندهى خالد بن وليد براى مبارزه و اخذ بيعت از مالك بن نويره به سمت اين قبيله روانه كرد . چون لشكر خالد وارد منطقه شد ، افراد قبيله دست به شمشير بردند و آمادهء نبرد شدند ، امّا خالد طرح دوستى ريخت و اطمينان داد كه قصد جنگ ندارد . مبارزان قبيله مالك سلاح خود را بر زمين گذاشتند و از خالد و لشكريانش پذيرايى كردند و همگى به جماعت نماز به جاى آوردند . امّا خالد به ناگاه دستور داد مالك را دستگير كنند و سرش را از بدن جدا سازند . وى سپس در همان شب با همسر مالك - كه خالد از زيبايى او مطلع بود - زنا كرد و ضمن كشتار مردان قبيلهء بنو يربوع ، عدهاى از زنان و كودكان را به اسارت گرفت . وقتى خبر اين جنايت به مدينه رسيد و جمعى از بزرگان صحابه كه در لشكر خالد بودند به اين امر شهادت دادند ، بزرگان صحابه به شدّت نسبت به عمل غير شرعى و حتى انسانى خالد اعتراض كردند و هنگامى كه خالد وارد مدينه شد ، عمر با او برخورد تندى كرد و او را به خاطر زنا با همسر مالك ،