السيد علي الحسيني الميلاني
239
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
مسلول والدّم مهراق ؛ « 1 » از اقرع ( مؤذن عمر به خطاب ) نقل شده است كه گفت : عمر مرا به نزد اسقف فرستاد و من او را فرا خواندم . عمر به او گفت : آيا نام مرا در كتاب ( انجيل ) يافتهاى ؟ گفت : بله . گفت اوصاف مرا چگونه يافتى ؟ اسقف گفت تو را با عنوان « قرن » « 2 » يافتم . عمر ( عصبانى شد ) شلاق خود ( دره ) را بالا برد و گفت : قرن چيست ؟ اسقف پاسخ داد : قرن آهن بزرگ و محكمى است . عمر گفت : كسى را كه پس از من خواهد آمد چگونه يافتى ؟ اسقف گفت : او را جانشين صالحى يافتم جز اين كه وى خويشاوندان خود را بر سر كار خواهد آورد . عمر سه مرتبه گفت : خدا به عثمان رحم كند . اين حديث آشكارا حاكى از آن است كه خلافت عثمان از جانب عمر تثبيت شده بود ؛ از اين رو وقتى خبر رسيد كه عدهاى قصد دارند با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كنند ، « شورا » را به گونهاى طراحى كرد كه اولًا طرفداران اميرالمؤمنين عليه السلام را سركوب كند ، و ثانياً امر خلافت به عثمان منتهى شود ، زيرا هر چند كه اعضاى شورا شش نفر بودند ، اما در اين جمع نيز تصميم نهايى به عبدالرحمان بن عوف كه داماد عثمان بود سپرده شد . بنابراين روشن است كه عمر هرگز اعتقادى به « شورا » نداشته است ، بلكه او آرزو داشته است كه يكى از سه يار خود يعنى معاذ بن جبل ، ابوعبيده جرّاح و يا سالم مولا ابوحذيفه زنده بودند و خلافت به آنها مىرسيد . در نهايت هم در اثر فشارهاى بنو اميه و زد و بندهاى سياسى با آنها تصميم گرفته بود كه عثمان را به عنوان خليفهء خود معرفى كند كه به جهت سركوب مخالفان
--> ( 1 ) . سنن أبي داوود : 2 / 403 / ش 4656 . همچنين ر . ك : تفسير ابن كثير : 2 / 264 . ( 2 ) . قرن در لغت به معناى شاخ است .