السيد علي الحسيني الميلاني

190

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

و زنجيرها را به گردن افراد مختلف انداخته ، آنان را به سوى گناه مىكشانم . پرسيد گوناگونى آن‌ها از چه روست و آن زنجير بسيار ضخيم كه پاره است براى كيست ؟ ابليس گفت : آن براى شيخ انصارى بود . ديشب آن را بر گردن وى انداخته مقدارى به دنبال خود كشيدم ، اما شيخ مقاومت كرد و زنجير پاره شد . آن شخص پس از بيدارى نزد شيخ رفت و ضمن بازگو كردن رؤياى خود از حقيقت ماجرا پرسيد . شيخ اندكى درنگ كرد و گفت : ديشب جهت تهيه دارو براى خانواده به مقدارى پول نيازمند شده بودم . خودم پولى نداشتم ، اما مقدارى از وجوهات در اختيارم بود . با خود فكر كردم كه امشب در آن اموال تصرف كنم و فردا آن را جايگزين مىسازم . با اين فكر به طرف محل نگهدارى سهم امام رفتم ، اما در بين راه متنبّه گشتم و با خود گفتم چه تضمينى هست كه من تا فردا زنده باشم ، در نتيجه از تصرف در وجوهات صرف نظر كرده ، بازگشتم . رؤياى آن شخص بيان‌گر اين حقيقت است كه ابليس از گمراه ساختن هيچ شخصى - در هر رتبه و مقامى كه باشد - نااميد نيست و براى همگان نقشه دارد . اما در آيهء مورد بحث ، خداوند سلطه شيطان را از بندگان خود به كلّى نفى مىكند . اضافه « عباد » به خداوند در آيه به صورت حمل شايع صناعى است ؛ يعنى شيطان بر كسانى كه به حقيقت بندهء خدا هستند هرگز تسلط ندارد و هيچ اثرى در آن‌ها نخواهد داشت ؛ نه اثرى كه موجب ارتكاب معصيت شود و نه اثرى كه باعث سهو و نسيان و خطا گردد . « ليس لك عليهم سلطان » نكره در سياق نفى و مفيد عموم است ؛ در نتيجه هر گونه سيطره و تصرف شيطان به هر نحوى از انحاء از بندگان حقيقى خداوند منتفى است . خداى تعالى در آيه‌اى ديگر مىفرمايد : « إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى