السيد علي الحسيني الميلاني

174

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

[ مخلوقات ] خود قرار داد و به ايشان در آن چه از امرش تعلق گرفته بود ولايت داد . آن‌ها را بازگو كنندگان مشيت و ترجمان ارادهء خود قرار داد [ و با تمام اين اوصاف ] آنان بندهء [ او ] هستند . در گفتار بر او پيشى نمىگيرند و [ فقط ] به فرمان او عمل مىكنند . ( هر آن چه از ازل كرده و تا ابد مرتكب شوند را خدا مىداند و از كسى شفاعت نمىكنند ، مگر آن كه خدا از او راضى باشد و پيوسته از ترس خداوند متعال بيم‌ناك و هراسان هستند ) . آرى ، با وجودى كه اينان مقام و عظمتى بالا و و الا دارند ، اما هرگز بر خداوند پيشى نمىگيرند و خود را در برابر پروردگار بنده و عبد مىشمارند . تمام حركات و سكنات آن‌ها انعكاس خواستهء الاهى است و ايشان در همه حال عبد خداوندند . اين سخن هرگز غلو و گزافه گويى نيست و به حكم عقل و بر اساس رواياتى كه به سختى به دست ما رسيده است و از توطئهء محوكنندگان روايات در امان مانده است ، اين حقايق به روشنى ثابت مىشود . حديث هفتم : « من فارق علياً . . . » از ديگر احاديث دُرَر بارى كه از دو لب مبارك پيامبر صلى اللَّه عليه وآله صادر شده است و بر عصمت اميرالمؤمنين عليه السلام دلالت مىكند ، حديث شريفى است كه پيامبر فرمود : من فارقني فقد فارق اللَّه ؛ و من فارقك يا علي ، فقد فارقني ؛ « 1 » كسى كه از من فاصله بگيرد و جدا شود ، همانا [ از ] خدا جدا شده است ، و آن كسى كه از تو اى على جدا شود ، از من جدا شده است . اين روايت با الفاظ مشابه ديگرى نيز وارد شده است . « 2 »

--> ( 1 ) . المستدرك على الصحيحين : 3 / 124 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 42 / 307 ؛ ميزان الإعتدال : 2 / 18 / ش 2638 . ( 2 ) . مجمع الزوائد : 9 / 135 .