السيد الخميني
13
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
مىفرمودند : « جميع عبادات سرايت دادن ثناى حقّ جلَّت عظمته است تا نشئهء مُلكيّهء بدن . و چنانچه از براى عقل حظّى از معارف و ثناى مقام ربوبيّت است ، و از براى قلب حظّى است و از براى صدر حظّى است ، از براى ملك بدن نيز حظّى است كه عبارت است از همين مناسك . پس ، روزه ثناى حقّ به صمديّت و ظهور ثناى او به قدّوسيّت و سبّوحيّت است ؛ چنانچه نماز كه مقام احديّت جمعيّه و جمعيّت احديّة دارد ثناى ذات مقدّس است به جميع اسما و صفات . » انْتَهى ما أَفادَ دامَ ظِلُّه . پس ، از بيانات سابقه معلوم شد كه آنچه پيش بعض اهل تصوّف معروف است كه نماز وسيلهء معراج وصول سالك است و پس از وصولْ سالك مستغنى از رسوم گردد ، امر باطل بىاصلى و خيال خام بىمغزى است كه با مسلك اهل اللَّه و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و كمالات اوليا صادر شده ، نعوذ باللَّه منه . فصل سوم [ در بيان سرّ اجمالى نماز ] چنانچه واضح است ، نماز مركّب است به حسب صورت مُلكى آن ، از اوضاع و هيئات و اذكار و قرائت و ادعيه ؛ گرچه به حسب حقيقت و صورت ملكوتيّه ، داراى وحدت و بساطت است ؛ و هر چه به افق كمال نزديكتر شود وحدتش كاملتر شود ، تا منتهى به غايت كمال شود كه حصول قيامت كبراى آن است . و پس از اين ، اشارهاى به اين مطلب مىنماييم ، ان شاء اللَّه . و وحدت صور مُلكيّه تابع وحدت صور ملكوتيّهء غيبيّه است ، چنانچه در محل خود مقرّر است . و حصول وحدت تامّهء صور ملكيّه به فناى آنها در باطن ملكوت است ،