السيد الخميني
مقدمه 18
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
نديدن است ، نه نبودن . و خرق نهايى عبارت از خود را نديدن است ، نه نابود شدن ؛ چون نابودى كمال نيست بلكه نديدن هنر است . سالك كه به مقام فناء تام راه يافت ، چيزى جز خدا نبيند - نه خود را و نه غير را و نه نديدن غير را و نه ديدن حق را . در اين حال تمام حجابها خرق شد مگر حجاب خدا ديدن كه اين قابل خرق نيست ، چون نيستى است و نقص : آنچه نيك از خصايص قدم است * آنچه بد از خصايص عدم است و چون خود شهود حقْ تعين است ، پس خداوند بكنه معروف نخواهد شد ، و در نتيجه كنه ذات معبودِ احدى قرار نمىگيرد ، زيرا عبادت فرع معرفت است . وقتى كه كنه ذات مشهود هيچ شاهدى نمىشود ، معبود هيچ عبادى نير واقع نخواهد شد ؛ چنان كه امام ( ره ) در تعليقه بر شرح فصوص قيصرى چنين فرمودهاند : فإن الحق بمقامه الغيبي غير معبود ؛ فإنه غير مشهود و لا معروف ، و المعبود لا بد و أن يكون مشهوداً أو معروفاً . و العبادة دائماً تقع في حجاب الأسماء و الصفات ، حتى عبادة الإنسان الكامل ؛ إلا أنه عابد اسم اللَّه الأعظم ، و غيره يعبدونه حسب درجاتهم . « 1 » و اصل اين سخن را مىتوان در نوشتارهاى اصيل اين فن مشاهده كرد ؛ چنان كه در شرح فصوص قيصرى آمده است : و أما الذات الإلهية ، فحار فيها جميع الأنبياء و الأولياء . « 2 » وقتى همهء انبيا در برابر ذات نامحدود الهى حيران باشند ، ديگران يقيناً راه به كنه نخواهند يافت . اكنون كه روشن شد مرز راز نماز كنه ذات خدا نيست ، بلكه در پردهء حجاب است ، اين سؤال مطرح مىشود كه خداوند دربارهء نحوهء « تكلّم » خود با بشر فرمود : وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ . « 3 » يعنى ، براى بشر امكان ندارد كه مخاطب خدا شود مگر از سه راه ( منفصلهء مانعة الخلو ) : يكم راه وحى ؛ يعنى بدون هر گونه حجاب . دوم از پشت حجاب ؛ خواه حجاب شجر ، چنان كه دربارهء موسى كليم ( ع ) واقع شد خواه در
--> ( 1 ) - ص 116 . ( 2 ) - « فص آدمى » ، ص 69 . ( 3 ) - ( شورى / 51 )