السيد الخميني
91
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
اسم جامع كه به تجلى فيض اقدس متعين است تحقق علمى پيدا كردند . و معنى ربوبيت در آن مقام مقدس ، تجلى به مقام الوهيت است كه بدان تجلى جميع اسما متعين شوند و عين ثابت انسان كامل اولا ، و ديگر اعيان در ظل آن ، متعين شوند . و رحمانيت و رحيميت اظهار همان اعيان است از غيب هويت تا افق شهادت مطلقه ؛ و ايداع فطرت عشق و محبت كمال مطلق است در خميرهء آنها ، كه بدان فطرت عشقيهء سائقه و جذبهء قهريهء مالكيه ، كه ناصيهء آنها را گرفته ، به مقام جزاى مطلق ، كه استغراق در بحر كمال واحديّت است ، نايل شوند : أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ . « 1 » پس با اين طريقه غايت آمال و نهايت حركات و منتهاى اشتياقات و مرجع موجودات و معشوق كائنات و محبوب عشاق و مطلوب مجذوبين ، ذات مقدس است ؛ گرچه خود آنها محجوبند از اين مطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجذوب امور ديگرى دانند . و اين حجاب بزرگ فطرت است كه بايد سالك الى اللَّه به قدم معرفت آن را خرق كند ؛ و تا بدين مقام نرسد ، حق ندارد كه إِيَّاكَ نَعْبُدُ گويد ، يعنى لا نَطْلُبُ الّا ايّاك ، و جويندهء غير تو نيستيم و خواهندهء جز تو نخواهيم بود و ثناى غير تو نكنيم و استعانت در همهء امور بجز از تو نجوييم . همه ما سلسلهء موجودات و ذرات كائنات ، از ادنى مرتبهء سفل ماده تا اعلى مرتبهء غيب اعيان ثابته ، حق طلب و حقجو هستيم و هر كس در هر مطلوبى طلب تو كند و با هر محبوبى عشق تو ورزد : فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ؛ « 2 » يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . و چون سالك را اين مشاهده دست دهد و خود را به شَراشرِ اجزاء وجوديهء خود ، از قواى ملكيّه تا سراير غيبيّه ، و جميع سلسلهء وجود را عاشق و طالب حق بيند و اظهار اين تعشّق و محبت را نمايد ، از حق استعانت وصول طلبد و هدايت به صراط مستقيم را - كه صراط ربّ الانسان است ( إِنَّ رَبِّي عَلى
--> ( 1 ) - « هان ، بازگشت امور فقط به سوى خداست . » ( شورى / 53 ) ( 2 ) - « آن فطرت الهى كه مردم را بر آن آفريد . » ( روم / 30 )