السيد الخميني

80

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

بِالنَّبىّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ و آلِهِ فَكانَ مِنْ رَبِّهِ كَقابِ قَوْسَيْنِ اوْ ادْنى رُفِعَ لَهُ حِجابٌ مِنْ حُجُبِهِ ، فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ جَعَلَ يَقُولُ الْكَلِماتِ الَّتى فِى الْافْتِتَاحِ ؛ فَلَمّا رُفِعَ لَهُ الثّانى ، كَبَّرَ ؛ فَلَمْ يَزَلْ كَذلِكَ حَتّى بَلَغَ سَبْعَ حُجُبٍ فَكَبَّرَ سَبْعَ تَكْبيراتٍ . فَلِذلِكَ الْعِلَّةِ تُكَبَّرُ لِلْافْتِتاحِ فِى الصَّلاةِ سَبْعُ تَكْبيرات . « 1 » و از حديث معراج معلوم شود كه براى حضرت ختمى مآب صلى اللَّه عليه و آله سه مرتبه نور عظمت تجلى كرده در تكبيرات افتتاحيه ؛ چنانچه براى خليل الرّحمن نيز انوار تقييدى سه مرتبه تجلى كرد ، پس از آن وصول حاصل شد « 2 » . و در اين حديث نيز چنين فرمايد : فَلَمّا فَرَغَ مِنَ التَّكْبيرِ وَ الْافْتِتَاحِ ، قالَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ : الآنَ وَصَلْتَ الَىَّ فَسَمِّ بِاسْمي . . . الحديث . « 3 » فصل پنجم در بعض از اسرار قرائت است و از براى آن ، چون ساير اجزاى نماز ، مراتب و مقاماتى است حسب مقامات اهل عبادت و سلوك . و ما به طريق اجمال اشاره‌اى به آن مىكنيم : اول ، قرائت عامه است ؛ كه اصل آن ، تجويد و تصحيح صورت

--> ( 1 ) - « از كتاب علل الشّرائع به سندى كه آورده ، از هشام بن حكم روايت كرد كه از ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام پرسيدم : " چرا در افتتاح نماز ( گفتن ) هفت تكبير داراى فضيلت بيشتر شده است ؟ " فرمود : " اى هشام ، خداوند آسمانها را هفت ، زمينها را هفت و حجابها را هفتگانه آفريد ؛ پس چون پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را به معراج برد و قرب او به پروردگارش به‌اندازهء فاصله دو كمان يا نزديكتر شد ، يك حجاب از حجابهايش برداشته شد ؛ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله تكبير گفت و آغاز نمود به گفتن كلمات افتتاحيهء نماز ؛ پس چون حجاب دوم برايش برداشته شد ، تكبير گفت ؛ و به همين منوال ( گذشت ) تا به هفت حجاب رسيد ؛ پس آن جناب هفت تكبير گفت . بدين علت براى افتتاح نماز هفت تكبير گفته مىشود " . » علل الشّرائع ، ص 332 ، باب 30 ، حديث 4 . ( 2 ) - اشاره است به مفاد آيات 76 تا 79 سورهء انعام . ( 3 ) - « پس چون از تكبير و افتتاح نماز فارغ گشت ، خداوند عزّ و جلّ فرمود : " اينك به من رسيدى پس نام مرا ببر " . » حديث ادامه دارد . علل الشّرائع ، ص 312 ، باب 1 ، حديث 1 .