الشيخ السبحاني
72
رسالهء توضيح المسائل (فارسى)
جهت جدّ او « عبدالمطلب » كه سرپرستى او را بر عهده داشت مصلحت ديد كه نوزادش در هواى آزاد پرورش پيدا كند به همين جهت پنج سال در ميان قبيله بنى سعد به سرپرستى بانوى مهربانى به نام « حليمه » به سر برد از حوادث دوران كودكى او جريانى است كه مادر وى نقل مىكند ومىگويد : روزى نوزاد عبدالمطلب درخواست كرد كه مانند ديگر كودكان به صحرا برود من بارفتن او به صحرا موافقت كردم اما از آن مىترسيدم كه مبادا آسيبى به او برسد از اين جهت يك مهر يمنى بر گردن وى آويختم كه نگهبان وحافظ وى باشد ناگهان با خشم كودك روبرو شدم كه به من گفت مادر آرام ، آرام ، من حافظ ونگهبانى با خود دارم آنگاه مهر را از گردن باز كرد و به دور افكند ( « 1 » ) . كودك عبد المطلب در پنج سالگى به مكه بازگشت و در سن هشت سالگى جدّ خود را از دست داد وتحت سرپرستى عموى خود ابو طالب قرار گرفت يك بار با او در سن دوازده سالگى تا محلى به نام « بصرى » رفت و از آنجا به مكّه همراه عموى خود بازگشت زيرا راهب آن منطقه او را شناخت و به عموى او گفت در حفظ برادر زاده خود بكوش واو را به محل خود بازگردان اگر قوم يهود او را بشناسند بر قتل او تصميم مىگيرند . بار ديگر او در سن بيست و چهار سالگى كالاهاى بازرگانى خديجه را به شام برد و به مكه بازگشت ، امانت دارى وسوابق درخشان محمّد سبب شد كه خديجه كه پانزده سال از او بزرگتر بود ، درخواست ازدواج نمايد وازدواج در سن بيست و پنج سالگى آن حضرت انجام گرفت واو با اين بيوه زن تا سن 50 سالگى به سر برد و تا او زنده بود هيچ زنى را برنگزيد و اگر بعدها همسران متعددى گرفت به خاطر يك رشته مصالح سياسى بود كه در تاريخ موجود است . و در سن چهل سالگى به مقام نبوت برانگيخته شدو در 27 ماه رجب فرشتهاى را مشاهده كرد كه لوحى بر دست دارد و به او دستور خواندن مىدهد واو در پاسخ مىگويد من قادر به خواندن نيستم او سه بار اين پيشنهاد را تكرار مىكند وسرانجام رسول گرامى در خود احساس خواندن آياتى مىكند كه در آن لوح نوشته شده بود و آنها عبارت بودند از آيات :
--> ( 1 ) . مجلسى ، بحار الانوار .