الشيخ السبحاني

68

رسالهء توضيح المسائل (فارسى)

اكنون سؤال مىشود اگر همه چيز به تقدير خدا و قضاى اوست ، ديگر اختيار چه معنى دارد ؟ پاسخ اين سؤال روشن است و آن اينكه بايد ديد تقدير و قضاى خدا در باره انسان چيست ، در اين موقع مىتوان نتيجه گرفت كه آيا تقدير وسرنوشت با انتخابگرى و آزادى انسان منافات دارد يا نه ؟ اصولًا تقدير خدا در باره هر موجود متناسب مقام وجودى او است . خدا مقدّر كرده است كه هر فاعل طبيعى مانند آتش به صورت طبيعى كار انجام دهد . همچنان كه مقدّر كرده هر موجود عاقل وخردمند كه داراى علم وقدرت است از روى حريّت و آزادى كارى را صورت دهد . يعنى خدا خواسته است كه آفتاب بدون اختيار نور افشانى كند و انسان با اختيار مبدأ كار شود ؛ بنابر اين يك چنين قضا و قدر نه تنها مايه جبر نمىشود بلكه اختيار انسان را تثبيت وتأكيد مىكند . يعنى اگر خورشيد از روى اختيار نور افشانى كند اين بر خلاف تقدير خداست و اگر انسان از روى جبر مبدأ كارى شود اين نيز بر خلاف قضاى الهى است . پس در عين اعتقاد به حريت و آزادى انسان تمام كارهاى وى از روى تقدير و قضاى الهى است و اگر « سرنوشت » گفته مىشود ، مقصود سنت‌هاى الهى كه يكى از آنها اين است كه هر فاعل مختارى مانند انسان ، با كمال اختيار كار را صورت دهد ، و به ديگر سخن ، سرنوشت دو معنى دارد : 1 - سنتها و قوانين خلقت 2 - علم پيشين خدا بر اعمال انسان كيفيت بهره‌بردارى از قوانين خلقت در اختيار انسان است و كليد آن در دست اوست . قانون خلقت است كه انسان ميگسار دچار بيماريهاى كبدى و غيره گردد . قانون آفرينش است كه ملت رفاه طلب ، از قافله تمدن عقب بماند و گزينش هر يكى از دو راه در اختيار انسان است . قضاء و قدر به اين معنى ، با اختيار و آزادى انسان منافات ندارد .