الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

29

گفتمان مهدويت (فارسى)

نتيجه ، مخالفت با آن جايز است و از همين رو بعد از رحلت آن حضرت اين افراد دستور پيامبر صلى الله عليه و آله را ناشنيده گرفتند و آن را كنار گذاردند و با اين بهانه‌گيرىهاى نادرست خلافت را از مسيرى كه معين شده بود ، خارج كردند . اينها اگرچه براى مديريت جامعه در آن شرايط ، نظام فكرى درستى كه خلافت بر آن استوار شود در دست نداشتند ، با اين همه اصرار مىكردند كه شخصى كه برگزيدهء پيامبر صلى الله عليه و آله است ، نبايد ، يا مصلحت نيست عهده‌دار مديريت جامعه باشد . و اين در حالى بود كه آنها در بعضى مسائل براى اجراى دستور ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله پافشارى مىكردند ولى در اين مسأله به عكس عمل كردند ، همانطور كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله « اسامه » را به عنوان امير لشكر معرفى كرد آنها وى را در امارتش باقى نگذاشتند . در هر صورت آنها براى خود اين حقّ را قائل بودند كه در دستورهاى پيامبر صلى الله عليه و آله تصرّف نمايند و هر تغيير و تبديلى را كه به گمان خود لازم مىدانند ، انجام دهند و به عذرهاى بدتر از گناه متوسل شوند . در برابر اينها حضرت على عليه السلام و تنى چند از پيروان ايشان بودند كه معتقد به حقانيّت تعاليم و دستورهاى پيامبر صلى الله عليه و آله بودند و مىگفتند : كلام پيامبر صلى الله عليه و آله حكم وحى را دارد بلكه خود وحى است چرا كه قرآن در اين باره مىفرمايد : « وَما يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى » ؛ « 1 » [ « و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد ! آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست ! » ]

--> ( 1 ) . سورهء نجم ، آيه 3 و 4 .