الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
28
گفتمان مهدويت (فارسى)
اين معنا بود كه همگان از حضرت على عليه السلام پيروى نمايند . امّا مخالفت با اين دستور بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله علنى شد و مسأله حبّ رياست و حكومت بر مردم - همان چيزى كه برخى آرزومند آن بودند - موجب شد عدّهاى على رغم تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله به جانشينى على عليه السلام با آن به مخالفت برخواستند و در جمعيت مسلمانان تفرقه ايجاد كردند . اگر بخواهيم پرده پوشى كنيم و براى اين تقسيم ، توجيه ديگرى هر چند غير واقعى ارائه كنيم ، بايد بگوييم ، اين تفرقه از آنجا شروع شد كه جمعى از مسلمانان به خاطر ضعف ايمانى كه داشتند ، اصالت گفتهها و راهنمايىهاى پيامبر صلى الله عليه و آله را در حدّ وحى معتبر نمىدانستند و گمان مىكردند كتاب خدا براى هدايت مردم كافى است و نيازى به گفتههاى پيامبر صلى الله عليه و آله نيست . مثل اينكه خود را با پيامبر صلى الله عليه و آله در درك مبانى و مقاصد قرآن هم رديف مىديدند . بنابراين تابع برنامه و راهى كه او تعيين فرموده بود ، نشدند و نظر شخصى و مصلحت و مفسدهاى را كه خود درك مىكردند ، بر دستورهاى پيامبر صلى الله عليه و آله مقدّم داشتند و يا اينكه برخى از دستورهاى آن حضرت را حكومتى و مربوط به مديريت جامعه قلمداد كردند و آنها را به مقتضاى شرايط تغييرپذير دانستند . آنها مسأله خلافت را هم از همين امور فرض مىكردند و معتقد بودند هرچند پيامبر صلى الله عليه و آله جانشين خود را منصوب نموده باشد ، چون سخن و عمل آن حضرت - به زعم آنها - به اندازه وحى اعتبار ندارد ، در