الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
233
نويد امن و امان (فارسى)
نماز شب را خواند و خوابيد . حكيمه فرمود : براى فحص از صبح بيرون آمدم فجر اوّل ظاهر شده بود ، هنوز نرجس در خواب بود ، در شك افتادم ، امام فرياد زد ، عمه شتاب مكن كه مطلب نزديك گرديده . گفت : نشستم و سوره الم سجده و يس خواندم كه ناگاه نرجس هراسناك بيدار شد ، من به بالينش شتافتم و گفتم : « بسم اللّه عليك » آيا چيزى احساس مىكنى ؟ گفت : بله ، اى عمه . گفتم : آسوده خاطر باش همان است كه به تو گفتم . حكيمه گفت : پس مرا سستى و از خود بىخودى فرا گرفت و او نيز چنين شد ، وقتى به حس آقايم بيدار شدم ، جامه را از روى نرجس به يك سو زدم و آقاى خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمين گذارده ، او را دربرگرفتم ديدم نظيف و پاكيزه است ، حضرت امام حسن عسكرى به من صيحه زد : اى عمه پسرم را به نزد من بياور . او را نزد امام بردم ، امام دستهايش را زير دو ران و پشت او گذارد و پاهايش را در سينه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش كشيد . پس فرمود : سخن بگو اى پسرم . فرمود : « أشهد أنّ لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمّدا رسول اللّه »