الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

19

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)

مىرفت و گاهى به هوش مىآمد - درصدد وصيّت كردن برآمد و در اين حال وى بىآنكه حاكم بعد از خود را معرفى نمايد ، عثمان ، اسم عمر را در وصيّت نامه نوشت . وقتى ابوبكر به هوش آمد آن را تأييد كرد ! هرچه بود آيا اصلًا وصيّت در ميان بود يا نه ؟ در هر حال عمر روى كار آمد و كسى هم در اينجا به ابوبكر نگفت : « غلب عليه الوجع » « 1 » به گفته اين مريض كه هوشش را از دست داده است اعتبارى نيست ، امّا به همين بهانه ، پيامبر صلى الله عليه و آله را از نوشتن وصيّت منع كردند ! در هر حال با تعيين ابوبكر ، عمر زمام امور را به دست گرفت و خود او براى بعد از خودش شوراى شش نفرى معيّن كرد . پس معلوم شد كه هيچ تفكّر منسجمى كه بر پايه حقّ مردم در گزينش مبتنى باشد در كار نبوده است ولى وقتى عثمان كشته شد ، مسلمانان به درِ خانه حضرت على عليه السلام هجوم آوردند - اگرچه او از نظر شيعه جانشين به حقّ پيامبر صلى الله عليه و آله بود - همه با او بيعت كردند . بعدها اگرچه مخالفين تفكّر شيعى در كتاب‌هاى خود كوشيدند مبنايى شرعى براى حكومت بيابند و بيعت عامّه يا اهل حلّ و عقد و حرف‌هاى متناقض ديگر و حتّى غلبه و زور را به عنوان مبنا مطرح كنند ولى در حقيقت غير از زور چيز ديگرى معيار نبود و به گونه‌اى عمل كردند كه مردم غير از بيعت با ولى عهدى كه خليفه معين كرده بود ، چاره‌اى نداشتند . بنابراين مخالفان شيعه ، در حكومت هيچ برنامهء كلى نداشتند و حتّى در دورهء معاصر ، يكى از بزرگ‌ترين پژوهشگران آنها كه اين حقيقت را دريافته است مىگويد : اصلًا اسلام در سياستِ تعيين حاكم ، روش خاصى را پيش بينى نكرده است و به هر

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 55 .