الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
60
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)
و اگر مقصود از قطبيت اين باشد كه : بدون وجود ولىّ و امام و خليفة اللَّه ، ممكنات ديگر به كمال نمىرسند و غرض از آفرينش آنها حاصل نمىشود و از بركت و پرتو انوار وجود امام و ولىّ و خليفة اللَّه - كه علّت غايى ايجاد مخلوقات است - و از روشنايى و لَمَعان خورشيد هدايت و تربيت او ، اشخاص و افراد ديگر به حسب مراتب استعدادات و اكتسابات مستفيض مىشوند و همان غرض از آفرينش امام و ولىّ كه معرفت و خداشناسى و خداپرستى است ، در آنها نيز - به قدر مراتب استفاده آنها از هدايت امام - جلوه مىكند ، اين معنا نيز صحيح و مورد تصديق است و كلام بلاغت نظام اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه اشاره به آن است : « فَإِنّا صَنائِعُ رَبّنَا وَالنّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا » ؛ « 1 » « ما تربيت يافتهء پروردگارمان هستيم و مردم تربيت يافته ما هستند » . و اگر لفظ حديث اين باشد : « وَالنّاسُ بَعْدُ صَنائِعِنا » اشاره به معنى اوّل يا معنايى است كه مقارب آن است . و امّا تشبيه ولىّ و امام و عالم كبير ، به قلب و عالم صغير : به نظر مىرسد كه اين تشبيه به ملاحظه جهات تكوينى نباشد ؛ « 2 » چون مراد از قلب ، عقل است و بديهى است كه عقل ، جهات تكوينى وجود انسان را اداره نمىكند ؛ بلكه اين تشبيه به ملاحظه امور غير تكوينى و جهاتى است كه متعلق تكاليف واقع مىشود و در آن ، انتظام و ترتيب و حساب و حفظ نظام و امر به
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، نامه 28 . ( 2 ) . چنانكه از مباحثهء هشام با عمرو بن عبيد نيز استفاده مىشود . هرچند اين تشبيه براى بيانولايت بر ادارهء امور اكوان و ممكنات - چنانچه بيان آن گذشت - اوفق و اولى است ، ولى چنانكه گفتيم اين ولايت به طور استقلال براى غير خدا باطل و تفويض بوده و به نحو غير مستقل و در دايرهء نظام و قضا و قدر الهى ، خلاف ظواهر قرآن مجيد است ، به علاوه از مثل مباحثهء هشام نيز استفاده مىشود كه غرض از اين تشبيه ، بيان ولايت شرعى است .