الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

43

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)

و اگر مقصود اين باشد كه كمال نفس انبيا و اوليا ، كسبى است و كمال نفس مقدّمه قدرت بر تصرف در اكوان است ، و به عبارت ديگر ، لازم و ملزوم يكديگر هستند ، باز هم در حدود همان « 5 » اشكالى پيدا نمىكند . و نظير اين مىشود كه شخصى توسّط اكمال علم ، بر اظهار صنايع كوچك و بزرگ قدرت پيدا كند و در هر دو صورت نبى و ولى فاعل بالاستقلال نمىباشند و جريان كار و تصرّف آنها ، مانند تصرفات عادى ايشان ، از مسير تقدير و قضا و قدر الهى خارج نيست و به آنچه در مطلب دوم و سوم ، بطلان آن ثابت شد ، ارتباط ندارد . گروهى هم گفته‌اند كه فعل خارق ، چنان‌كه حكما گفته‌اند ، فعل نبى و ولى است ، ولى قدرت بر اظهار آن ، و اطاعت اكوان از نبى و ولى ، خاصهء كمال ذات آنها نيست ، هرچند نفس آنها در مرتبهء كمال است . بلكه خدا به انبيا و اوليا در هر مورد كه مصلحت بداند ، اين قدرت را اعطا مىفرمايد ، يا به بعضى از آنها به طور مطلق اين قدرت را مىدهد ، و اكوان را مطيع و فرمانبر آنها مىسازد ، تا هر تصرّفى را كه مصلحت باشد ، طبق آنچه در مطلب پنجم مرقوم شد ، بنمايند . گروهى هم از متكلمان و غير ايشان مىگويند : خوارق فعل خداوند متعال است كه بر حسب مصلحت ، به تقاضاى نبى و ولى يا بدون درخواست آنها ، براى اثبات صدق نبى ، يا اظهار و تأييد مقام ولى يا مصالح ديگر ، اظهار مىشود . پس اگر از نبى در موقع تحدّى ظاهر شود ، دليل بر صدق نبوّت او است و به منزلهء تصديق قولى و صريح خدا است . صاحبان اين نظر ، آياتى را كه دلالت دارند بر اينكه خوارق فعل نبى است ، به اين نحو تفسير مىكنند كه : چون آوردن و نشان دادن فعل خارق ، يا توسط نبى و ولى و يا به خواست و اراده و دعاى آنها انجام مىشود ، نسبت دادن آن به طور مجاز به نبى و ولى - كه به سبب عرفى يا فاعل ظاهرى آن است - جايز است ، چنان‌كه اگر