الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

33

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)

همه داراى تمام اين مناصب باشند ، و قول به اينكه هر فردى از ملائكه خاصيت ذاتى جداگانه‌اى دارد كه اقتضاى مقام خاصى را دارد ، مستلزم قول به اين است كه ملائكه انواع مختلف هستند و چه انواع مختلف باشند و چه نباشند ، اين جهت كه مداخلهء آنها در امور كاينات ، خاصيت ذات آنها باشد ، آن هم نه خاصيت مشترك بين آنها و انسان ، مردود است . ثانياً : اگر از خواص ذات آنها باشد ، خاصيت مشترك بين آنها و بشر است ؛ زيرا چنان‌كه گفته شد بعضى از افراد بشر نيز از اين‌گونه مناصب سرّى و مخفى و غير عادى دارند . و اگر گفته شود : پس چرا تمام افراد بشر اين مداخله را ندارند ؟ ممكن است جواب داده شود كه اصل اين خاصيت ، در بشر هست ولى ممكن است ظهور آن شرايطى داشته باشد ، يا موانعى از ظهور آن منع كنند ، يا عللى اصل آن را فاسد و باطل نمايند . ثالثاً : جماعتى از حُكما و فلاسفه چنان‌كه خواهيم گفت - خرق عادت و قدرت بر تصرّف در اكوان را لازم ذات نبىّ و ولىّ مىدانند . و حداقل اين رأى ، اين است كه قدرت بر تصرّف ، از لوازم ذوات و نفوس كامله است ، خواه ملك باشد ، خواه بشر . رابعاً : اگر بگوييم : قدرت غير عادى بر تصرّف در اكوان و اطاعت و فرمانبرى مخلوقات ، از بشر ، ذاتى او نيست ، از كجا بگوييم حصول اين قدرت يا اطاعت ، و فرمانبرى كاينات از بشر ، منافى با ذات او است ، « 1 » چنان‌كه در عوارض ديگر نيز همين‌طور مىتوان گفت . مثلًا سهو و نسيان براى بشر امكان دارد ، امّا ضرورى نيست و چنان نيست كه بشر « واجب السهو و النسيان » باشد ، چنان‌كه مراتب

--> ( 1 ) . چنان‌كه در ملائكه نيز بعضى از مناصب و صفاتى كه دارند ، بيشتر از اينكه منافى با ذات آنهانيست ، ثابت نمىباشد و ذاتى بودن تمام مناصب و صفات آنها معلوم نيست .