الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
95
نيايش در عرفات (فارسى)
بديهى است سخن درست اين است كه در تعيين مفهوم لغوى سعادت و شقاوت ، بايد به لغت و عرفِ اهل لسان مراجعه نمود . به طول كلّى فراهم بودن اسباب براى تأمين زندگىِ راحت ، مناسب و معتدل ، سعادت است ، چنان كه فراهم نبودن اسباب براى آسايش - در هر مرتبهاى كه باشد - بدبختى و شقاوت است كه طبعاً از امور نسبيّه است يعنى يك نفر مثلًا نسبت به ديگران از لحاظ داشتن زمينههاى خاصى سعادتمند است و نسبت به ديگرى و وسايلى كه او دارد و اين ندارد بدبخت يا سعادتش كمتر است . مثلًا يك نفر كه دست ندارد ولى چشم دارد ، نسبت به آن كسى كه هردو را دارد بدبخت است و نسبت به آنكه هردو را ندارد سعادتمند است و به اين گونه شايد سعادتمند مطلق يا بدبخت مطلق پيدا نشود ؛ زيرا هر كسى به هر علّتى فاقد بعض اسباب آسايش است . چنان كه افرادى هم به هر علتى واجد بسيارى از نعمتها و مواهب هستند . معذلك باز هم حكم به سعادت يا شقاوت اشخاص به لحاظ اين كه واجد برخى از مواهب يا فاقد آن مواهب است ، حكم ظاهرى است و حقيقى نيست ؛ زيرا بسا خير او و خوشبختى او در نداشتن آن نعمت باشد كه : آنكس كه توانگرت نمىگرداند * او مصلحت تو از تو به مىداند