الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
121
نيايش در عرفات (فارسى)
« زهير بن قين » گفت : « واللَّه لوددت انى قتلت ثم انشرت ثم قتلت حتى اقتل هكذا الف مرّة و ان اللَّه جل و عز يدفع بذلك القتل عن نفسك و عن انفس هؤلاء الفتيان من اهل بيتك » . « 1 » « به خدا سوگند دوست دارم كشته شوم و پس از آن زنده شوم و سپس كشته شوم تا هزار نوبت ، و خداى عزوجل به اين جانبازى من ، قتل را از تو و از اين جوانان اهل بيت بردارد » . و همينطور ياران آن جناب و آن خداوندان بصيرت ، معرفت و ايمان ، سخنانى بمانند اين سخنان به عرض فرزند پيغمبر - صلّى اللَّه عليه وآله - رساندند و گفتند : « واللَّه لانفارقك و لكن انفسنا لك الفدآء نقيك بنحورنا و جباهنا وايدينا فاذا نحن قتلنا كنا و فينا و قضينا « 2 » ما علينا » . « 3 »
--> ( 1 ) - همان مدرك ، ص 229 . ( 2 ) - همان مدرك . ( 3 ) - در اينجا به مناسبت اين اشعار را كه در اين سفر خطاب به حضرت مولاى متقيان و اميرالمؤمنين - عليه السلام - عرض و به مجمع اسلامى جهانى هديه نمودم ، توسلًا خدمت خوانندگان عزيز تقديم مىدارم : على اى واقف اسرار هستى * على اى رهنماى حق پرستى على اى شيريزدان شاه مردان * على اى عروة الوثقاى ايمان على اى قاتل شجعان كفار * على اى دين حق را سيف تبار على اى سرور ارباب عرفان * على اى صاحب محراب و ميدان تو در ملك حقيقت پيشوائى * جدا از حق نه اى و حق نمائى الا اى گوهر بحر ولايت * الا اى زينت عرش امامت بيا در كربلا اى مير ابرار * ببين ميزان صبر و اوج ايثار به بحر خون ببين نور دو عينت * شهيد خنجر عدوان حسينت فداكارى ببين و پاكبازى * زدنيا و زعقبى بىنيازى در آن دشت پر از اندوه و تشوير * همه خون بود و تيغ و تير و شمشير در آن صحراى محنتبار دلگير * تن آغشته در خونش به برگير در آن ميدان پرشور بلاخيز * به آن حلقوم تشنه جرعهاى ريز قد سروش ببين افتاده بر خاك * تنش از زخم دشمن گشته صدچاك زسوز تشنگى و از قحطى آب * زاطفال صغيرش رفته بُد تاب گلوى نازنين شيرخواره * زتير حرمله گرديده پاره به عهد خويش با يزدان وفا كرد * فدا خود در ره دين خدا كرد