الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
72
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
احتمال غلبهء هر يك از متنازعين مطرح باشد ، نيست بلكه هميشه يك طرف غالب است و واقعيّتش اين است كه هر چيزى پس از توليد غيرخود به تدريج از بين مىرود ، و اشكال ديگرش اين است كه تنازع در بقا موجب پيدايش چيزى نشده بلكه يك طرف ، مغلوب و ديگرى غالب شده است و تعليل حوادث و دگرگونيها به اين تنازع ، صحيح نيست ، و اشكال ديگر هم اين است كه اين علّيّت هر شىء براى ضد ، يا تنازع خود علىالعموم است و يا هر چيزى ضد و منازع خاصّى را توليد مىنمايد . اگر علىالعموم باشد ، پس علّت وجود آن ضد يا تنازع خاص چيست ؟ و اگر علّيّت ضد و منازع خاص است ، پس سبب اختصاص علّيّت آن به منازع خاص چه بوده است ؟ و اگر بگوييد : « مقصود از اين تنازع اين است كه بين اجزاء و افراد انواع مثل خود انواع تنازع است و همين تنازع موجب تغيير كيفيّتها و دگرگونيها ، و تغيير و تبديل ، و خلع و لبس ، و وجود و فنا مىشود و چيزى از انواع و افراد و اجزاءِ آنها يافت نشده است كه خروج آن از اين قانون محرز و ثابت باشد » ، مىگوييم : با اينكه اين يك فرضيّه است و شمول آن نسبت به تمام عالم مادّى محرز نيست ولى مىپرسيم اين تنازع مقدّم بوده است يا خود اشياء مقدّم بودهاند ؟ اگر بگوييد تنازع مقدّم بوده ، بطلانش معلوم است چون « وجود ما هو متوقّف على الشّىء متأخّر عن ذلك الشّىء و لا يجوز ان يكون متقدّماً عليه » . و اگر بگوييد اشياء مقدّم بودهاند ، به فرض اينكه بگوييد اشياء قديم بودهاند ، از علّت حدوث تنازع در آنها مىپرسيم ، و اگر بگوييد تقدّم و تأخّرى در كار نيست و اين تنازع كه موجب تغييرات و دگرگونيهاست منفكّ از اشياء و انواع و افراد و اجزاءِ آنها نيست ، مىگوييم بنابراين اشياء با اين ويژگى همواره در حركت و سير