الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
51
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
8 . دهها آيه در قرآن مجيد هست مثل « لا إِلهَ إِلّا هُوَ » و « لا إِلهَ إِلّا أَنَا » و « لا إِلهَ إِلَّا اللَّه » و « أَنَّما إِلهُكُم إِلهٌ واحِدٌ » كه اگر در آنها « إله » را به معناى معبود بگيريم و اين آيات را به گفتهء فرقهء وابستهء وهّابى ، ردّ شرك در الوهيّت و اثبات توحيد الوهيّت به معناى معبوديّت بدانيم ، بايد در تمام اين آيات حدّاقل كلمهاى را در تقدير بگيريم ، زيرا با وجود اين همه معبودهاى باطل ، نفى معبود غيرخدا خلاف واقع است ؛ لذا بايد بعد از « لا إله » كلمهاى مثل حق و ثابت را در تقدير بگيريم تا كلام صحيح باشد و يا آنكه بگوييم ادّعا نفى شده است . در هر دو صورت خلاف ظاهر است كه در تمام اين آيات كلمهاى مقدّر باشد يا مجازاً دعايى قائل شويم در حالى كه به معنا و مفهوم عرفى و اصلى خودش به خصوص با قراينى هم كه در بعضى از همين آيات هست ، به اينگونه خلاف ظاهرگوييها محتاج نخواهيم بود و دلالت « لا إله » بر نفى حق و حقيقى و خارجى « إله » غير از « اللَّه » محفوظ و معتبر خواهد ماند و معنا و مفهوم آن نيز شاملتر و گستردهتر خواهد بود . تحقيق در كلمهء « اللَّه » چنان كه اشاره شد ، « إله » اسم است از براى خدا ، يعنى خالق و ربّ و مالك و مدبّر و عالِم و جامع جميع صفات كمال ، بدون اينكه تفرّد يا تعدّد در آن لحاظ شده باشد ، و اگر هم فرض شود كه در اصل وضع لغوى موضوعٌلهِ آن ، واحد و خداى يگانه و يكتا بوده است ، بر اثر كثرت اطلاق آن بر غيرخدا ، در عرف اهل لغت اين مفهوم ، مجرّد از تعدّد و توحيد است و لذا قرآن مجيد هم به مسألهء حصر مصداق آن در واحد تأكيد و تصريح نموده و انحصار مصداق آن را در « اللَّه » ، در ضمن دهها آيه تذكّر