الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
436
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
چنان عزّتى داشتند كه ستم نمودن و تعدّى كردن به آن ممكن نبود ، و مُلك و سلطنتى داشتند كه گردنهاى مردان به سوى آن كشيده مىشد ، و بر آن گرههاى راحلهها بسته مىشد ( يعنى محلّ طمع مادّى مردم بودند ) ، هرآينه آسانتر بود بر خلق در عبرت گرفتن از ايشان ، و دور تر بود برايشان از استكبار ، و هرآينه ايمان مىآوردند خلق به انبيا از بيم و ترسى كه مقهور آن بودند ، يا رغبت و طمعى كه ايشان را مايل به قبول دعوت انبيا مىكرد . پس نيّتها ناخالص [ و مشوب به رهبت و رغبت مىگرديد ] ، و اعمال نيك [ بين خدا و دواعى مادّى و شهوانى ] قسمت مىشد . ولى خداى سبحان اراده كرده است كه متابعت فرستادههايش ، و تصديق كتابهايش ، و فروتنى براى ذاتش ، و تمكين كردن براى امرش ، و گردن نهادن به طاعتش امورى باشد خاص از براى او كه هيچ گونه شائبهاى آن را مشوب نسازد ، و هرچه آزمايش و بلا بزرگتر باشد ثواب و پاداش زيادتر است . « 1 » در ادامهء همين خطبه ، پس از فقرات ارزندهاى كه گذشت ، مىفرمايد : أَلا تَرَونَ أَنَّ اللَّهَ سُبحانَهُ اختَبَرَ الأَوَّلينَ مِن لَدُن آدَمَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ إِلَى الأخِرينَ مِن هذَا العالَمِ بِأَحجارٍ لا تَضُرُّ وَ لا تَنفَعُ ، وَ لا تُبصِرُ وَ لا تَسمَعُ ؟ فَجَعَلَها بَيتَهُ الحَرامَ ؛ الَّذي جَعَلَهُ لِلنّاسِ قِياماً . ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوعَرِ بِقاعِ الأَرضِ حَجَراً ، وَ أَقَلِّ نَتائِقِ الدُّنيا مَدَراً ، وَ أَضيَقِ بُطونِ الأَودِيَةِ قُطراً ، بَينَ جِبالٍ خَشِنَةٍ ، وَ رِمالٍ دَمِثَةٍ ، وَ عُيونٍ وَشِلَةٍ ، وَ قُرىً مُنقَطِعَةٍ لا يَزكوبِها خُفٌّ وَ لا حافِرٌ وَ لا ظِلفٌ . ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ عليه السلام وَ وَلَدَهُ أَن يَثنوا أَعطافَهُم نَحوَهُ . فَصارَ
--> ( 1 ) . مخفى نمانَد كه موارد متعدّد استشهاد به بعضى از فقرات سخنان امام عليه السلام اگرچه مكرّر جلوه مىكند امّا با توجّه به اينكه موردى كه براى آن استشهاد شده است مكرّر نيست ، اينگونه تكرار ، مورد ايراد نمىباشد .