الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
393
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
در حكمت 417 مىفرمايد : إِنَّ لِلَّهِ عِباداً يَختَصُّهُمُ اللَّهُ بِالنِّعَمِ لِمنافِعِ العِبادِ . فَيُقِرُّها في أَيديهِم ما بَذَلوها . فَإِذا مَنَعوها نَزَعَها مِنهُم ثُمَّ حَوَّلَها إِلى غَيرِهِم . به درستى كه از براى خدا بندگانى است كه اختصاص مىدهد ايشان را به نعمتها براى منافع بندگان . پس آن نعمتها را در دستشان ثابت مىدارد مادام كه آن را [ در راه خدا ] بذل نمايند . پس وقتى خوددارى كنند [ از انفاق ] ، خدا آن نعمتها را از ايشان مىگيرد و به غير آنها تحويل مىدهد . كسانى كه در علمالاجتماع و سير تحوّل و ترقّى و تنزّل امم صاحبنظرند مىدانند كه در اين بيانات بلند و دلپذير امام عليه السلام چه اصول و سننى تفهيم شده است كه از آن جمله به چند اصلِ آن اشاره مىكنيم : 1 . اعمال ناصواب و گناه و خروج از راه راست موجب حبس بركات و بسته شدن درهاى خيرات و سعادات مىشود و سعادت و شقاوت جوامع و افراد ، معلول اعمال و كارهاى خود آنهاست . 2 . زوال نعمتها و بليّات اجتماعى و محروميت جامعه از بركات ، تازيانههاى تنبيه است تا مردم به تفكّر و تجديد نظر در روش و رفتار خود بپردازند و گناه و طغيان را ترك نمايند . 3 . وقتى جامعهاى كه در مسير باطل است خطّ سير خود را عوض كند ، به آن جامعه آنچه از نعمتها و خوشبختىها كه از دست داده است ، بازمىگردد . 4 . اگر به گناهكاران مهلتى داده مىشود و در كيفر آنان تعجيل نمىگردد براى اين نيست كه از عمل آنها غفلت شده باشد و خدا از نهانِ كار و اسرار آنها آگاه نباشد ، بلكه براى اين است كه در اين مهلت و فرصت ، نيكوترينِ آنها شناخته شوند و دَور آزمايش آنها به پايان رسد .