الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

372

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

صفات الهيّه است و علاوه بر عقل ، قرآن مجيد و احاديث شريفه بر اثبات صفات دلالت دارند . پس از آن هم استدلال بر نفى صفات - به معنايى كه بيان شد - مىفرمايد به اينكه هر صفتى دلالت دارد بر اينكه غيرموصوف است و هر موصوفى دلالت دارد بر اينكه غيرصفت است . پس به اين دليل ، صفات عارضه بر ذات كه اشاعره آن را قديم گرفته‌اند بايد نفى شود تا تعدّد قدما و تركّب واجب‌الوجود از مابه‌الامتياز و مابه‌الاشتراك لازم نيايد . و بنا بر اينكه صفت غيرموصوف در ذات بارى فرض شود ، لازمهء آن قرين براى خدا قرار دادن است ، و قرين براى خدا قرار دادن ، حكم به دوگانگىِ او و او را دو تا و مثنّى شمردن است ، و دو تا شمردن او مجزّا نمودن اوست ؛ زيرا وقتى كسى براى او ثانى در وجود بشناسد بايد او را داراى دو جزء بداند كه با يك جزء يا ثانى خود شريك و با ديگرى مباين باشد ، و هر كس او را مجزّا كند پس به ذات اقدس او جاهل گرديده است . در خطبهء 84 مىفرمايد : لا تَقَعُ الأَوهامُ لَهُ عَلى صِفَةٍ . نمىرسند ( مطّلع نمىشوند ) وهمها و انديشه‌ها به صفتى از براى او . و اين نه از جهت آن است كه صفت زايد بر ذات دارد و وهم از اطّلاع يافتن بر آن عاجز است بلكه از جهت آن است كه از صفت زايد بر ذات منزّه است . در خطبهء 152 فرموده است : مَن وَصَفَهُ فَقَد حَدَّهُ ، وَ مَن حَدَّهُ فَقَد عَدَّهُ . هر كس وصف كند او را [ به غير صفاتى كه ذات اوست و غير صفات فعليّه و خلاصه غير صفات كماليّه است ] به تحقيق كه براى آن وجود نامحدود [ و منزه از حدود ] حد قرار داده است ، و هر كس كه براى او حد قرار دهد به تحقيق كه