الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

365

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

فصل دوازدهم : نفى معانى و احوال و صفات‌و غيبت صفات در نهج‌البلاغه مراد از نفى معانى و صفات و احوال اين است كه چيزى زايد بر ذات حق نيست ؛ نه معانى مثل علم و قدرت ، و نه صفات مثل عالميّت و قادريّت ، و نه حال كه به قول قائلانِ به آن صفتى است واسطه ميان موجود و معدوم . بلكه صفات حقيقيّهء الهيّه عين ذات اوست و ذات او منزّه از اين است كه مثل ممكنات ، معنى و صفت زايد بر ذات داشته و محتاج به چيزى باشد ، خواه معنى باشد يا صفت يا حال . او غنىّ بالذّات است و بنفسه و بذاته قادر و عالِم و داراى صفات ديگر است ، نه به اضافهء معنى علم و قدرت يا عروض صفت عالميّت و قادريّت يا حالّ عالميّت به او . « 1 » صفات اگرچه مفهوماً متعدّدند امّا مصداقاً واحدند ، و در اينجا

--> ( 1 ) . مخفى نمانَد كه « حال » به معنايى كه قائلان به آن از اهل لغت گفته‌اند معناى معقول و صحيحىدر ممكنات هم ندارد ، زيرا فرض واسطه بين موجود و معدوم ، صحيح و معقول نيست چنان كه در كتب كلاميّه به طور مبسوط مذكور است .