الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

319

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

محدوديّت و حركت و عضو داشتن از صفات ممكن و موجود محدود و اجسام است و خدا از حدّ و حركت و عضو منزّه است ) . گفته نمىشود كه « از كى » و « چه وقت » است ( زيرا از اينكه زمان بر او احاله يابد منزّه است ) ، و براى او مدّتى به « حتّى » و « تا » آورده نمىشود ( زيرا اين مدّت آوردن مفيد نقصان و انتهاست و خدا كامل بالذّات و بىنهايت و بىپايان است ) . ظاهر و آشكارى است كه گفته نمىشود از چه ظاهر شده ، و باطن و پنهانى است كه گفته نمىشود در چه پنهان است ( زيرا او منزّه از مادّه و مكان و لوازم امكان و ظهور از شىءِ ديگر است بلكه او ظاهر بالذّات و مظهر تمام اشياء ، و باطن بالذّات و آگاه از باطن همهء اشياء است ) . نه جسم و پيكر است كه فانى و متقضا گردد و به نهايت آن رسيده شود ، و نه محجوب و مستور است كه چيزى حاوى آن باشد . نه چندان به اشياء نزديك است كه به آنها چسبيده باشد ، و نه چندان دور است كه از آنها جدا شود ( يعنى افتراق و جدايى او از آنها به تنزّه او از نقايص و صفات امكانى آنهاست ، امّا اين افتراق ، موجب دورى و عدم احاطهء علمى او به آنها نيست . ) در خطبهء 177 مىفرمايد : لا يَشغَلُهُ شَأنٌ عَن شَأنٍ ، وَ لا يُغَيِّرُهُ زَمانٌ ، وَ لا يَحويهِ مَكانٌ ، وَ لا يَصِفُهُ لِسانٌ . لا يَعزُبُ عَنهُ عَدَدُ قَطرِ الماءِ ، وَ لا نُجومِ السَّماءِ ، وَ لا سَوافِي الرّيحِ فِي الهَواءِ ، وَ لا دَبيبُ النَّملِ عَلَى الصَّفا ، وَ لا مَقيلُ الذَّرِّ فِي اللَّيلَةِ الظَّلماءِ . مشغول نمىسازد او را امرى و كارى از كار ديگر ، و نه تغيير مىدهد او را زمانى ، و نه حاوى مىشود او را مكانى ، و نه زبانى مىتواند او را وصف كند . از او مخفى نمىمانَد عدد قطره‌هاى آب ، و نه عدد ستارگان آسمان ، و نه بادهاى سخت وزنده ، و نه جنبش مور بر سنگ ، و نه خوابگاه مورچه در شب تاريك .