الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
317
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
سبقت و پيشى نگرفته است . يعنى همهء صفات كماليّهء ذاتيّهء او با هم و بالفعل و بدون تقدّم و تأخّر وجود دارند ، زيرا اگر غير از اين باشند ، نفى ذاتى بودن صفت يا نفى اصل ذات لازم مىآيد كه هر دو محال است . و در ادامهء همين خطبه مىفرمايد : لَم يَخلُق ما خَلَقَهُ لِتَشديدِ سُلطانٍ ، وَ لا تَخَوُّفٍ مِن عَواقِبِ زَمانٍ ، وَ لَااستِعانَةٍ عَلى نِدٍّ مُثاوِرٍ ، وَ لا شَريكٍ مُكاثِرٍ وَ لا ضِدٍّ مُنافِرٍ وَ لكِن خَلائِقُ مَربوبونَ ، وَ عِبادٌ داخِرونَ . لَم يَحلُل فِي الأَشياءِ فَيُقالَ هُوَ فيها كائِنٌ ، وَ لَم يَنأَ عَنها فَيُقالَ هُوَ مِنها بائِنٌ . لَم يَؤُدهُ خَلقُ مَا ابتَدَأَ ، وَ لا تَدبيرُ ما ذَرَأَ . وَ لا وَقَفَ بِه عَجزٌ عَمّا خَلَقَ ، وَ لا وَلَجَت عَلَيهِ شُبهَةٌ فيما قَضى وَ قَدَّرَ . آنچه را آفريد نه براى تقويت و تشديد سلطنت بود ، و نه بيم از پيشامد و عواقب روزگار ، و نه براى يارى خواستن در دفع دشمنى كه جنگ و شورش كند ، و نه شريكى كه به كثرت نازد ، و نه بر ضدّى كه منافر باشد بلكه همه خلايقى هستند پروردهء [ كرَم و جود ] او ، و بندگانى هستند ذليل و خوار [ در برابر عزّت و قدرت و حكم ] او . در چيزها حلول نكرده تا گفته شود در آنهاست ، و از آنها دور و جدا نگشته تا گفته شود از آنها دور و جداست . آفرينش موجودات در آغاز ناتوانش نساخته است ، و از تدبير آنچه پديد آورده باز نمانده است ، و نه در آفرينش ناتوان شده است تا از آن باز مانَد ، و نه در آنچه حكم كرده و تقدير نموده است شبههاى بر او وارد مىشود ( زيرا او عالِم مطلق است و علمش به همه چيز احاطه دارد ) . در خطبهء 84 مىفرمايد :