الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
285
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
و در ادامهء همين خطبه مىفرمايد : الأَوَّلُ الَّذي لَم يَكُن لَهُ قَبلٌ فَيَكونَ شَيءٌ قَبلَهُ ؛ وَ الأخِرُ الَّذي لَيسَ لَهُ بَعدٌ فَيَكونَ شَيءٌ بَعدَهُ . [ خدا ] اوّل است ، پس براى او پيش و قبلى نيست تا چيزى پيش از او باشد ؛ و آخر است ، پس براى او بعدى نيست تا چيزى بعد از او باشد . يعنى اوّليّت او اوّليّت عددى نيست كه به اين جهت اوّل باشد تا بعد از آن چيزى باشد ، بلكه به اين جهت اوّل است كه قبل از او چيزى نيست هرچند بعد از او و در رتبهء متأخّر از وجود او و به ايجاد اوست كه چيزهاى ديگر و اشياءِ ديگر هستند ، و آخريّت او هم به اين حيثيّت است كه بُعد ندارد تا چيزى بعد از او باشد . پس اوّليّت و آخريّت حق ، دو صفتى است با هم و در عرض هم و در عين حالى كه اوّل است ، آخر است و در عين حالى كه آخر است ، اوّل است « هُوَ الأَوَّلُ وَ الأخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِنُ » « 1 » . در خطبهء 95 مىفرمايد : وَ الظّاهِرِ فَلا شَيءَ فَوقَهُ ، وَ الباطِنِ فَلا شَيءَ دونَهُ . او ظاهر است و چيزى فوق او [ و ظاهرتر از او ] نيست ، و او باطن است و چيزى نهانتر از او نيست . در خطبهء 99 مىفرمايد : الحَمدُ لِلَّهِ النّاشِرِ فِي الخَلقِ فَضلَهُ ، وَ الباسِطِ فيهِم بِالجودِ يَدَهُ . سپاس خدايى را كه فضل خود را بر آفريدگان گسترده است ، و دست خود را به جود و بخشش بر آنان گشاده است .
--> ( 1 ) . حديد ( 57 ) آيهء 3 .