الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
277
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
كه از نهجالبلاغه استفاده مىشود ، و در اينجا سخن را با حكايتى كه متضمّن حديثى بسيار ارزنده و آموزنده از اميرالمؤمنين عليه السلام است به پايان مىبريم . طاووس يمانى بر هشام بن عبدالملك كه از جبّاران و پادشاهان بنىاميّه است وارد شد ، نعلين خود را در حاشيهء بساط او بيرون آورد و در سلام او را اميرالمؤمنين خطاب نكرد و به كُنيه نيز او را تعظيم ننمود و مانند يك فرد عادى به او سلام كرد ( السّلام عليك يا هشام ) و در برابر او نشست و گفت : هشام ، چگونهاى ؟ هشام كه از بامداد تا شامگاه از مردم تملّق و چاپلوسى ، و تواضع و فروتنى ، و مدح و ستايش ، و نيايش دروغ و بى جا تحويل مىگرفت به شدّت خشمناك شد و طاووس را ملامت كرد . طاووس او را پاسخ داد و گفت : امّا اينكه نعلينم را در حاشيهء بساط تو بيرون آوردم براى اين است كه همين كار را هر روز پنج مرتبه در برابر ربّالعزّه انجام مىدهم و او براى اين كار به من غضب نمىفرمايد . و امّا اينكه تو را در هنگام سلام « اميرالمؤمنين » خطاب نكردم براى اين است كه همهء مردم راضى به اميرىِ تو نيستند ، و من ناخوش داشتم كه دروغ بگويم . و امّا اينكه تو را به اسم خواندم و به كُنيه خطاب نكردم چون خداوند دوستان خود را به اسم ياد كرده و فرموده است « يا داود » ، « يا يحيى » ، « يا عيسى » ، و دشمنان خود را به كنيه ذكر كرده و فرموده است : « تَبَّت يَدا أَبى لَهَبٍ » . « 1 »
--> ( 1 ) . مسد ( 111 ) آيهء 1 .