الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
273
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
باشد كه مردم ، شيرين [ و شايسته ] دانند مدح و ثنا را بعد از بلا و آزمايش . پس به ثناى جميل بر من ثنا نگوييد زيرا من خارج كردهام خود را به سوى خدا و به سوى شما از بقيّهء حقوقى كه از اداى آن فارغ نشدهام ، و واجباتى كه چارهاى از انجام آن نيست . پس با من آن گونه كه با جابران سخن گفته مىشود سخن نگوييد ، و از من چنان كه از افراد تندخو و خشمگين تحفّظ مىشود تحفّظ نكنيد ، و با من خلطه و معاشرت به چاپلوسى و تملّق نكنيد ، و گمان مبريد حقّى كه به من گفته شود آن را سنگين بشمارم [ و بر من گران آيد ] و بزرگ شمردن خود را بخواهم ، زيرا كسى كه گران بشمرد حقّى را كه به او گفته شود يا عدلى را كه به او پيشنهاد گردد ، عمل به آنها ( حق و عدل ) بر او سنگينتر خواهد بود . پس ، از گفتن سخن حق و مشورت به عدل خوددارى نكنيد ، زيرا من در نزد خود برتر از آنكه خطا كنم نيستم ، و نه در كار خويش از خطا ايمنم مگر اينكه خدا مرا كفايت كند . من و شما بندگان و مملوكان پروردگاريم كه جز او پروردگارى نيست . او صاحباختيار ماست در آنچه خود اختيار آن را نداريم ، و ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و بدانچه صلاح ما در آن است درآورد . پس گمراهىِ ما را بدل به هدايت كرد و بعد از كورى ، بصيرت و بينايى به ما عطا فرمود . اگر در اين بيانات دقّت شود ، مسألهء پرستش زمامداران و تملّق گفتن به آنان و خضوع در برابرشان و نيايش آنها كه همه اعمالى مشركانه و ناپسند در نزد موحّدان است ، به شدّت طرد و نكوهش شده است و در مقابل ، روابط راعى و رعيّت ، و حاكم و محكوم را به نحوى كه با نظام توحيدى و توحيد طاعت و اجتناب از عبادت و اطاعت طواغيت مناسب و هماهنگ بوده و از نظامات مشركانهء جاهلى دور باشد ، تقرير فرموده است .