الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
263
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
بِقُدرَتِه » « 1 » كه دلالت مىكند بر اينكه خالق خلايق اوست و ديگرى خالق چيزى نيست ، و مثل « كُلُّ مُعطٍ مُنتَقَصٌ سِواهُ » « 2 » و « خَلَقَ الخَلائِقَ عَلى غَيرِ مِثالٍ خَلا مِن غَيرِه » « 3 » و « يَعلَمُ عَجيجَ الوُحوشِ فِي الفَلَواتِ . . . » « 4 » كه بيانگر اين مطلب است كه فقط اوست عالم بالذّات . علاوه بر اين ، ادلّهء عقليّه و سمعيّهاى كه دلالت بر توحيد ذات دارند ، بر توحيد صفاتى كه غير واجبالوجود به آن متّصف نمىشود و افعالى كه از غير او صادر نمىگردد نيز دلالت مىكنند ، زيرا وجود صفت بدون موصوف محال است حتّى در صفاتى كه عين ذات الوهيّت است . در اينجا مسألهء جبر و تفويض افعال عباد كه از ديرباز مورد بحث و گفتوگو بوده است پيش مىآيد و اين پرسش مطرح مىشود كه آيا در توحيد افعالى چندان مبالغه كنيم كه افعال عباد را دربست فعل خدا بدانيم و كسب عبد را چيزى نگيريم و اطاعت و عصيان ، و ثواب و گناه ، و حُسن و قُبح را همه فعل خدا بدانيم ، يا آنكه بالمرّه خدا را خارج و بر كنار از فعل عبد بگوييم كه امر از هر جهت به خود او مفوّض باشد ؟ به عبارت ديگر ، به ملاحظهء توحيد افعالى ، همهء افعال حتّى افعال عباد و بلكه تأثير و تأثّراتى كه فواعل و قوابل طبيعى دارند ، همه را فعل خدا بدانيم و بگوييم اين تأثير آتش نيست كه وقتى در هيزم خشك زده شد آن را مىسوزاند ، بلكه خدا در وقت افتادن يا زدن آتش به هيزم خشك ، احراق را ايجاد مىكند ، و هيچ رابطهاى بين آتش و سوزاندن نيست جز اينكه
--> ( 1 ) . همان ، 182 . ( 2 ) . همان ، 90 . ( 3 ) . همان ، 228 . ( 4 ) . همان ، 189 .