الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

247

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

به همان اوصاف مختص به خداى يگانه موصوف مىدانستند و چه بسا كه خداى يگانه را نمىشناختند و يا اگر هم مىشناختند ، آلهه و معبودهاى اتّخاذىِ خود را عبادت مىكردند و آنها را يا وجود تنزيلى آلههء متعدّد مىشمردند و يا خود آنها را آلهه مىدانستند . آيهء زير از آن جمله است : مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِن إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعضُهُم عَلى بَعضٍ . « 1 » از اين آيه استفاده مىشود كه إله و معبودهاى اختراعى را چون مستحقّ نهايت خضوع مىدانستند ، خالق مىشمردند و آنها را عبادت مىكردند . همچنين استفاده مىشود كه از إله به حسب لغت يا عرف ، خالق فهميده مىشده است و آنچه وهّابيان مىگويند كه انبيا مردم را به توحيد ربوبيّت دعوت نمىكردند و فقط به توحيد الوهيّت مىخواندند چون همه قائل به توحيد ربوبيّت بوده‌اند و كلمهء توحيد را هم بر اين اساس تفسير كرده‌اند ، صحيح نيست . از آيهء « لَو كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا » « 2 » هم استفاده مىشود كه آلهه را قادر بر تصرّف و مداخله در امور آسمان و زمين در عرض يكديگر مىدانستند و الّا با فرض عدم قدرت آلههء اتّخاذى و عجز آنها ، فسادى در آسمان و زمين حاصل نمىشود . به عبارت ديگر ، آلهه را متّصف به صفات للّه غير از صفت وحدت مىدانستند و منكر توحيد و وحدت ذات جامع صفات كماليّه بودند كه در حقيقت ، هم اللَّه يعنى ذات مستجمع صفات كمال از تفرّد و وحدانيّت و صفات ديگر را انكار مىكردند و هم به آلههء

--> ( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 91 . ( 2 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 22 .