الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

210

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

و حال دوم نابودى و عدم و فوت حقيقى روح و جسم ، نيست ، زيرا آن حيات همان حيات روح است كه از عالم امر است كه تا اين پيكر استعداد روح دارد ، متعلّق به آن است و وقتى استعدادش زايل شد ، تعلّق روح از آن سلب مىگردد ، و روح باز هم باقى و زنده است و درك و فهم او وسعت بيشترى مىيابد . به عبارت خلاصه‌تر ، ميّت اسم پيكر بىجان و بىروح است و دليل بر صحّت اين بيان ، يكى خودِ اين دو دسته از آيات است كه اگر بين آنچه از آنها استفاده مىشود ، جمع نشود تناقض و اختلاف منفى در كلام حق لازم مىگردد و اين جمع ، عقلًا و عرفاً سديد و متقن است ، و دوم هم قراين ديگر از روايات و حكايات و آيات است كه دلالت دارند بر حيات بعد از مرگ و جواز و بلكه وقوع اسماع و استماع اموات ، و حتّى آيهء « وَ لَو سَمِعوا مَا استَجابوا لَكُم » خالى از اشعار به اين مطلب نيست . و امّا آيات 20 و 21 سورهء نحل « وَ الَّذينَ يَدعونَ . . . » و آيهء 14 سورهء فاطر « إِن تَدعوهُم لا يَسمَعوا دُعاءَكُم . . . » ، پس مفاد آنها برحسب نظر جمعى از مفسّران ، اصنام و اوثان است و به كسانى كه زنده بوده‌اند و مرده‌اند ، ارتباط ندارد و قرينه‌اى هم كه بر اين مفهوم دلالت دارد اين است كه كفّار عصر پيغمبر ، بت‌پرست بودند و اموات را نمىپرستيدند و اين آيات هم كه در مكّهء معظّمه نازل شده گفت‌وگو با آنهاست و بنابراين نفى حيات و عدم جواز استماع اموات از اين آيات استفاده نمىشود . و قرينهء ديگر بر اينكه مراد از اين آيات ، همان اصنام و اوثان است و عموميّت ندارد بر آنچه غيرخدا پرستش شده اين است كه عدّه‌اى از مشركان ، ملائكه و برخى از انسانهاى زنده مثل فرعون را مىپرستيدند و جملهء « إِن تَدعوهُم لا يَسمَعوا دُعاءَكُم » بر آنها منطبق نمىشود . و قرينهء ديگر ،