الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

186

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

يا موسى بن جعفر عليهما السلام نسبت مىدهند و بلكه به قرآن و سورهء حمد و دعا نيز مستند مىسازند هرچند شافىِ حقيقى و كسى كه اين كلمه بر او بدون هيچ‌گونه مسامحه و تجوّز اطلاق مىشود خداست . اين مسأله هم كه ملائكه يا افرادى از بشر يا چيزهاى ديگر با علم و اختيار و توجّه خودشان يا با عدم علم ، در مسير اجراى مشيّت الهى قرار مىگيرند و به آنها قدرت اماته و احيا و خلق اعطا شود ، تفويض نيست و با بطلان آن منافات ندارد ، زيرا تفويض به دو معنى گفته مىشود : يكى تفويضى است كه در مبحث جبر و تفويض نفى شده و قانون « لا جبر و لا تفويض » قلم بطلان بر آن كشيده و آن عبارت است از نفى مشيّت خدا در افعال بندگان و استقلال تامّ ايشان در افعال ، و اين عقيده خلاف توحيد در افعال است و شرك مىباشد ؛ ديگر تفويضى است كه نسبت به حجج و ائمّه عليهم السلام در روايات نفى شده و آن اين است كه به طور كلّى امر خلق و رزق و ساير امور از جانب خدا به ائمّه عليهم السلام واگذار شده و خدا در آن ، مشيّت و تصرّف و دخالت و تدبيرى ندارد ، و اين عقيده نيز شرك است و منافى با توحيد در افعال و دوام فيض و افاضه ، و آيات كثيرهء صريحهء قرآن مجيد و نيز روايات بسيار است . امّا واسطه بودن در انفاذ مشيّت الهى ، و امر خلق و رزق و شفاى بيماران شرك نيست ، و توجّه به آن وسايط و مسئلت از آنها هم كه در حدود همين انفاذ مشيّت الهى باشد و به نحوى كه از حدود مشيّت خارج نشود ، كارى را انجام دهند نيز شرك نيست و با عدم منع شرع و يا به شرط اذن شرع جايز است و تأثير اين توجّه و مسئلت و درخواست شفاعت ، نظير صدقه دادن و دعا و مسئلت مستقيم از خداوند متعال است كه با اينكه امور را بر وفق حكمت و مصلحت جريان مىدهد ، مع‌ذلك