الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
161
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
وَ أَحصَيتَ الأَعمارَ ، وَ أَخَذتَ بِالنَّواصي وَ الأَقدامِ . وَ مَا الَّذي نَرى مِن خَلقِكَ ، وَ نَعجَبُ لَهُ مِن قُدرَتِكَ ، وَ نَصِفُهُ مِن عَظيمِ سُلطانِكَ ، وَ ما تَغَيَّبَ عَنّا مِنهُ ، وَ قَصُرَتْ أَبصارُنا عَنهُ ، وَ انتَهَت عُقولُنا دونَهُ ، وَ حالَت سُتورُ الغُيوبِ بَينَنا وَ بَينَهُ أَعظَمُ . فَمَن فَرَّغَ قَلبَهُ وَ أَعمَلَ فِكرَهُ لِيَعلَمَ كَيفَ أَقَمتَ عَرشَكَ ، وَ كَيفَ ذَرَأتَ خَلقَكَ ، وَ كَيفَ عَلَّقتَ فِي الهَواءِ سَمواتِكَ ، وَ كَيفَ مَدَدتَ عَلى مَورِ الماءِ أَرضَكَ . رَجَعَ طَرفُهُ حَسيراً ، وَ عَقلُهُ مَبهوراً ، وَ سَمعُهُ والِهاً ، وَ فِكرُهُ حائِراً . ما حقيقت عظمت تو را نمىدانيم جز اينكه مىدانيم تو زنده و برپادارندهء همگانى . نه خوابآلودگى تو را فرا مىگيرد و نه خواب . نظرى و فكرى به حقيقت تو نرسد ، و بينش و بصرى تو را درك نكند . تو ديدهها را درك مىكنى ، و عمرها را احصا مىنمايى ، و [ كُنه كار آن را ] به مو و قدم مىگيرى [ و مجازات مىدهى ] . از آنچه مىبينيم از آفرينش و توانايى تو ، به شگفت مىآييم و بزرگى سلطنتت را در آن وصف مىنماييم ، و حال آنكه آنچه از خلق تو كه از ما پنهان است و ديدگان ما از ديدن آن قاصر ، و عقلهاى ما به آن منتهى مىشود و نيروهاى غيبى ميان آنها و ما حايل مىباشد ، بسى بزرگتر است . پس كسى كه دل خود را تهى سازد و انديشهاش را به كار اندازد تا بداند چگونه عرشت را برپا كردهاى ، و چگونه آفريدگانت را آفريدهاى ، و چگونه [ در فضا ] آسمانهايت را معلّق نگه داشتهاى ، و چگونه زمين خود را بر روى موج آب گسترانيدهاى ، ديدهاش برگردد و بماند ، و خِرَدش شكست خورَد ، و گوشش از كار افتد ، و انديشهاش حيران شود . در خطبهء 162 مىفرمايد : هَيهاتَ ! إِنَّ مَن يَعجِزُ عَن صِفاتِ ذِى الهَيئَةِ وَ الأَدَواتِ فَهُوَ عَن