الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
138
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
اينجانب است دو جملهء « حلّ العقود » و « نقض الهمم » را عطف تفسيرى به جملهء « فسخ العزائم » شمردهاند امّا به نظر حقير اين دو جمله هر كدام مفادى مستقل دارند و براى خداشناسى و وجود خدا راه و دليل مستقلّى را نشان مىدهند . ما نخست مضمون بيان آن بزرگان را هرچند كه فشرده و مختصر است به طور مشروح و مفصّل به رشتهء تحرير مىكشيم ، سپس طبق نظر خود نيز كلام امام عليه السلام را شرح و تفسير مىكنيم . اين بزرگان فرمودهاند : مراد از فسخ عزيمتها و باز شدن گرهها و شكسته شدن همّتها كه امام عليه السلام مىفرمايد خدا را به وسيلهء آن شناختم ، صوارفى است كه در قلب پيدا مىشود و انسان را از نيّت و عزم و تصميمى كه گرفته است منصرف مىسازد . انسان گاه براى انجام كار و اجراى نقشهاى تصميم مىگيرد و مىخواهد وارد عمل شود ولى ناگهان خطور خاطرهاى در قلب ، او را از انجام آن بازمىدارد و گاه بر اثر تجدّد و تعاقب اين صارفها و خطور خاطرهها در يك موضوع ، نيّت انسان چندين بار به شكلهاى مختلف عوض مىشود و تغيير مىكند . در اينجا اين عوض شدن نيست و تبدّل رأى ، قابل انكار نمىباشد و همه و هر كس آن را در خودش يافته و مىيابد ، امّا چگونگى دلالت اين تغيير و تبديل و عوض شدن نيّت ، بر وجود خدا و عالم غيب ، به اين بيان است كه اخطار خاطره در ذهن بايد مستند به خارج وجود انسان باشد كه آن به غير از عالم غيب و ذات بىزوال الهى ، به كسى و چيزى قابل استناد نيست به دو دليل : دليل اوّل : هر خاطرهاى از خاطرات ، ممكن است ؛ يعنى ورود يا عدم ورودش در