الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
134
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
مُراحِها وَ سائِمِها ، وَ أَصنافِ أَسناخِها وَ أَجناسِها ، وَ مُتَبَلِّدَةِ أُمَمِها وَ أَكياسِها عَلى إِحداثِ بَعوضَةٍ ما قَدَرَت عَلى إِحداثِها وَ لا عَرَفَت كَيفَ السَّبيلُ إِلى إيجادِها ، وَ لَتَحَيَّرَت عُقولُها في عِلمِ ذلِكَ وَ تاهَت ، وَ عَجَزَت قُواها وَ تَناهَت وَ رَجَعَت خاسِئَةً حَسيرَةً عارِفَةً بِأَنَّها مَقهورَةٌ مُقِرَّةً بِالعَجزِ عَن إِنشائِها مُذعِنَةً بِالضَّعفِ عَن إِفنائِها . « 1 » اگر همهء اجناس حيوان از پرندگان و چهارپايان ، و آنچه لانه دارند و چرندهاند ، و هر سنخ و جنس ، و كندفهم و تيزفهم براى ايجاد يك پشه جمع شوند ، قادر نخواهند شد و راه ايجاد آن را نخواهند شناخت ، و خردهايشان متحيّر و سرگردان خواهد ماند ، و نيروهايشان عاجز خواهد شد و همهء آنها به پايان مىرسند و برمىگردند در حالى كه خوار و حسرتزدهاند و خود را مقهور مىبينند و به عجز خويش از ايجاد آن اقرار مىكنند و به ناتوانى خود از نابود كردن آن اعتراف مىنمايند . تقرير چهارم : تقرير چهارم استدلال به امكان صفات اجسام و وضع و صورت و خواصّ آنهاست كه بگوييم : اتّصاف مواد به اوصاف مختلف ، و تشكّل آنها به شكلهاى بسيار و صور گوناگون از عناصر و بسايط و مركّبات مثل انسان و حيوان و سنگ و هوا و آب و كهكشان و خورشيد و زمين و . . . ممكن است و واجب نيست ، زيرا مادّه قابل اتّصاف به هر يك از آنهاست و متّصف شدن مادّه به اين صفات ، مسبوق به عدم است و اين اختصاص
--> ( 1 ) . همان ، 228 .