الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
131
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
ضرورت وجود خالق را قبول دارند و به غير از « اللَّه » - تعالى - احدى را نمىتوانند با اين وصف معرّفى نمايند . تقرير سوم : شكّى نيست كه اين جهان متغيّر است ، يعنى همواره و علىالدّوام در آن چيزهايى پديد مىآيد و معدوم مىگردد . اين تغييرات و پيدايش پديدهها بعد از عدم ، و معدوم شدن آنها بعد از وجود ، همه حادث هستند ، و حادث چيزى است كه مسبوق به عدم باشد و بعد از عدم وجود يافته باشد . بنابراين هر يك از اين حوادث محتاج به مؤثّر و علّت محدث است و مؤثّر در حدوث اين حوادث بدون اشكال و بالبداهه و بر حسب دلايل علمى و فلسفى ، ذات مادّه نيست . پس مؤثّر در هر حادثى ، يا خود آن است يا حادثى ديگر به نحو دور يا تسلسل . و اين هر سه باطل و محال است ، پس ناچار بايد مؤثّرى قديم و غيرحادث باشد كه علّت اين حوادث باشد ، و آن غير از خدا نخواهد بود . به بيان ديگر هم ممكن است بگوييم كه مجموع اين جهان حادث است امّا غير از مواد ، كه ضرورتاً حدوثش آشكار و محسوس است ؛ و مواد هم ، بر طبق قوانين علمى مثل قانون ترموديناميك ( حرارت ) و شواهد و قراين ديگر حادث است . « 1 » پس به همان بيان كه در تقرير قبل گذشت ، احتياج عالم و تمام حوادثى كه در آن اتّفاق مىافتد ، به مؤثّر و علّت حدوث ثابت مىشود . حال اگر كسى بگويد : « اين دو بيان ، چيزى بيشتر از احتياج حادث به
--> ( 1 ) . رجوع شود به كتاب به سوى آفريدگار از نويسندهء اين كتاب ، ص 52 - 58 و كتاب اثبات خدا ، ص 18 و 19 و 44 و 54 و 55 .