الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

37

حضرت سيد الشهداء امام حسين (ع) مصباح هدايت (فارسى)

هم زد . او علاوه برآنكه سبّ امير المؤمنين عليه السلام را معمول ساخت و علاوه بر استلحاق زياد و استخلاف يزيد ، به مقام مقدس پيغمبر استخفاف مىكرد و در حضور او به آن حضرت جسارت مىشد و او منعى نمىكرد حتى به رسالت برخودش سلام كردند و از آن منع نكرد . او از فضايل اخلاقى مانند شجاعت ، عدالت ، انصاف ، غيرت ، تقوى ، امانت و مردانگى بىبهره بود ، حتّى از حلم و سياست نيز سهمى نداشت . يزيد كيست ؟ سياه‌ترين صفحات تاريخ بشر صفحاتى است كه در آن ، شرح زندگى يزيد ثبت شده است . اگرچه رسوائيها و جنايتهاى بنى اميه آنها را در ميان بزه كاران تاريخ و زمامداران پست و جبار ، مشهورتر از همه ساخت ؛ ولى يزيد براى اين دودمان ننگ و عارى شد كه نزديك بود مردم آن همه ننگ ورسوائى ساير افراد اين فاميل را فراموش كنند و فقط يزيد را يگانه قهرمان كفر و شرارت ، طغيان و سبك مغزى ، دنائت و عداوت با خاندان پيغمبر بشناسند . بنى اميّه مانند يك صفحه سياه در تاريخ ظاهر شدند ، و يزيد در آن صفحه سياه نقطه‌اى شد كه سياهىاش تاريكتر ، و مصداق « ظلمات بعضها فوق بعض » گشت . يزيد جوان بدخوئى بود كه شب و روزش را در ميگسارى و اشتغال به تار مىگذراند و از مجلس زن‌ها و ندمايش بر نمىخاست مگر براى شكار ، و هفته ها را در شكار بى اطلاع از جريان امور كشور سر مىكرد . علاقة شديد يزيد به شعر او را به ميگسارى و معاشرت با شعراء و ندماء راغب كرده بود و ميل مفرط او به شكار او را از رسيدگى به امور ملك و سياست باز مىداشت . توجه او به تربيت يوزها و بوزينگان او را در عداد و همرديف صاحبان يوز و بوزينه قرار داد . يزيد بوزينه‌اى داشت كه آن را ابوقبيس مىخواند ، و لباس حرير به او مىپوشاند و آن را به طلا و نقره زينت مىنمود و در مجالس شراب حاضر مىساخت و در مسابقات اسب‌دوانى بر الاغى سوارش مىكرد و تحريص مىنمود تا مسابقه را از اسب‌ها ببرد . يزيد حتى در مدينه‌ى پيغمبر نيز از ميگسارى ، و گناه خوددارى نمىكرد .